این رابطههای ناپیدا و مبهم
تفاوت فرهنگها و کنایه و طعنه و طنز
نگاهی به داستان غذاخوردن آلمانی
داستانی از کاترین منسفیلد
قاسم قاموس
نگاه محتوایی
غذاخوردن آلمانی، نوعی دید طنز گونه به غذای آلمانی است. با اینکه داستان این نام سنگین را با خود حمل میکند اما تا پایان داستان هیچ نوعی از غذای آلمانی را روی میزی نمیبینیم. داستان خواسته است بگوید چیزی را که به نام غذا سرو میکنی غذا نیست بازی دادن معده است. در یک نگاه اجمالی در باره محتوای داستان چیزی بیشتر از این نمیشود گفت. اما وقتی به موضوعات مطرح شدهی جنبی آن نگاه میکنیم چیزی زیادی میشود در مورد آنها گفت.
نگاه ساختاری
داستان از زاویه دید اول شخص ِروایت شده است. کسیکه نخست میبیند و بعد ِروایت میکند. رابطه راوی زن انگلیسی تا آخر داستان با دیگرانی که از دید او ِروایت میشوند در هالهی از ابهام باقی میماند. تنها در یک صورت این رابطه معنی پیدا میکند که او برای گذراندن تعطیلات سال به آلمان آمده است و داستان در سالون غذاخوری یک هوتل شکل گرفته است.
مکان داستان روشن نیست. آقای هافمن از برلین است و مردی مسافری از شمال آلمان و به احتمال قوی، آقای رت از مونیخ. چرا که او مونیخ را آرمانشهری از هنر و روح زندگی آلمان میداند. داستان به عمد به این چیزها توجهی نداشته است. شاید به این خاطر که هدف، نشان دادن غذای آلمانی بوده است. به اینگونه مکان داستان میتواند کل آلمان باشد.
در این بین چیزهای دیگری هم روشن میگردد که وجه اختلاف این دو کشور را نشان میدهد. یکی از این موارد، خانواده پرجمعیت آلمانی و خانواده کم جمعیت انگلیسی است که این دو وضعیت در این دو کشور یک ارزش است. و مورد دیگر در این بین، رابطه زن و مرد در خانوادههای المانی و انگلیسی است که تا کجا با هم تفاوت دارد. زن آلمانی به سلیقه و ذائقه شوهرش اهمیت قایل است و این چیزها برای زن انگلیسی بیاهمیت است. چرا که او مصروف به دست آوردن حق رای برای زن انگلیسی است. اما زن آلمانی وقتش را صرف خانهداری کرده است و رسیدن به این که شوهرش چه نوع عذایی را دوست دارد.
اینها این تفاوتها با کنایه و طعنه و طنز مطرح میشود. و این نوعی تاختن به فرهنگ انگلیسی هم است. شاید به این خاطر که این کشور سر ستیز و ناسازگاری با دیگر کشورهای اروپایی دارد و به نوعی مدعی برتری طلبی نسبت به دیگران است. و این نوعی به چالش کشیدن این کشور و اعلام جنگ با آن هم است آنجا که انگلیس به عنوان کشور جنگ طلب مطرح شده است. و حالا باگذشت حدود یک سده از نوشته شدن این داستان میبینیم که انگلیس تا اکنون به اتحادیه اروپا نپیوسته است.
این موضوع اما صورتی دیگری هم دارد اینکه با تمام این وجوه اختلاف میان این دوکشور که نمادی از اروپای صنعتی هم هستند روزی در یک اتحادیه در کنار هم قرار خواهند گرفت. مانند فرانسه. کشوری که در جایی به عنوان الگوی انسان انگلیسی مطرح شده است. اما حالا یکی از اعضای بنیانگذار این اتحادیه است.
این وضعیت روی کل کشورهای عضو اتحادیه اروپا هم قابل تعمیم است. چرا که این کشورها با وجود اختلافاتی که در زمینههای مختلف باهم دارند اما در یک اتحادیه گرد آمده اند. کسانیکه زمانی زیادی باهم دشمن و رقیب بودند. مانند پارلمان افغانستان که از اجرای آخرین بند فرایند بن به اینسو دشمنان قسم خورده را در درون خود جا داده است. با این تفاوت که اینجا در پارلمان افغانستان به علت ناآگاهی و فقدان منطق، فشاری از بیرون این افراد را دور هم جمع کرده است و در اتحادیه اروپا، چنین فشاری وجود ندارد و همه چیز آگاهانه و منطقی صورت گرفته است.
غذاخوردن آلمانی به شکلی وضعیت فعلی آسیا هم است که زمانی اروپا داشت که حالا از آن مرحله گذشته است و آسیا هنوز با آن درگیر است. داستان، همین مقایسه و برابری آن با موضوعات و مسایل دیگر است که آنرا جذاب و مهم ساخته است. چیزی که در شعر نیست. چرا که شعر این استعداد و توانایی را ندارد تا همه موضوعات و مسایل را بتوان با آن به بررسی گرفت و نوشت. این قدرت نثر را میرساند. چیزی که نظم، فاقد آن است. به اینگونه، داستان به چیزی میپردازد که انسان این هزاره برای نوعی چارهجویی و راه حل، بیش از هر زمانی دیگری به آن نیاز دارد. غذاخوردن آلمانی هم اینگونه است. موضوعی که موضوعات بسیاری را مطرح کرده است که هر کدام به تنهایی زمینه و ضرورت داستان شدن را دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر