۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه


بلند پروازی­های عشق

نگاهی به داستان مردي كه بعد از ديدن زن به پرواز در آمد
داستانی از دِیو اِگِرز
قاسم قاموس


در فرهنگ بریتانیکا ذیل واژه "مینی‏مالیسم" آمده است:
جنبشی که در اواخر دهه 1960 در عرصه هنرها، به ویژه نقاشی و موسیقی در امریکا پا گرفت و بارزترین مشخصه آن تأکید بر سادگی بیش از حد (صورت) و توجه به نگاه عینی و خشک بود. آثار این هنرمندان گاهی کاملاً از روی تصادف پدید می‏آمد و گاه زاده شکل‏های هندسی ساده و مکرر بود. مینی‏مالیسم در ادبیات سبک یا اصلی ادبی‏ست که بر پایه فشردگی افراطی و ایجاز بیش از حدِ محتوای اثر بنا شده است. آنها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش می‏روند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین و کوتاهترین شکل باقی بماند. به همین دلیل برهنگی واژگانی و کم حرفی از محرزترین ویژگی‏های این آثار به شمار می‏رود.
 فردریک بارتلمی (که خود از نویسندگان مینی‏مالیست محسوب می‏شود) اتهام‏هایی را که به مینی‏مالیست‏ها می‏زنند این چنین برمی‏شمارد:
1- حذف ایده‏های فلسفی بزرگ
2- مطرح نکردن مفاهیم تاریخی
3- عدم موضع‏گیری سیاسی
4- عمیق نبودن شخصیت‏ها به اندازه کافی
 5- توصیف ساده و پیش پا افتاده
6-  یکنواخت بودن سبک
 7- بی‏توجهی به جنبه‏های اخلاقی
و بعد اضافه می‏کند که "خیلی عجیب است اگر داستانی همه این چیزها را نداشته باشد و به این خوبی باشد که اینها می‏گویند، پس این داد و فریادها برای چیست؟"1
ایجاز در کلیت آن از مشخصه بارز داستان های مینی مالیستی است. گاه یک داستان مینی مالیستی یک پاراگراف و یک جمله است. حتا یک جمله کوتاه می­تواند یک داستان مینی مالیستی باشد. این چیزی است که در نقطه مقابل یک داستان ماکسی مالیستی  قرار می­گیرد.
"مردي كه بعد از ديدن زن به پرواز در آمد" یک داستان مینی مال نسبتا بلند است. اینجا زن موضوع داستان است. اما این موضوع یک کلیشه نیست. زن در اینجا بال و مکمل مرد است. بالی برای پرواز مرد از زمین و در آوردن او از روزمره­گی­ها و بردن به سوی یک زندگی نو با ابزاری که مرد در اختیار دارد. این از مشخصه بارز این داستان است.
اما این پرواز می­تواند مختص به یک عشق باشد. گاه یک عشق، یک انتخاب می­تواند مردی را به پرواز درآورد. حالا این عشق می­تواند نخستین و یا در شماره بعدی باشد. و شاید عشق دوم و عشق های بعدی اینگونه نباشد. و بی­شک عشق می­تواند همان عشق نخست باشد. شاید اینجا واژه عشق مناسب توصیف این وضعیت نباشد. چرا  که عشق می­تواند یک بار اتفاق بیفتد. و مراحل بعدی دیگر عشق نسیت. شاید هدف، عشق­ورزی و کامجویی باشد و ایده و اندیشه­ی برای پیشرفت طرف، در زندگی متصور نباشد.
وقتی دو جنس مخالف براساس رسم و سنت یکجا می­شوند دیگر از عشق اثری نیست. اینجا واژهِ­ی عشق کاربرد اصلی­اش را از دست داده است و تبدیل به ابزار شده است. اما وقتی اساس یکجایی این دو جنس عشق است پرواز را هم به همراه دارد. این پرواز اوج اندیشه برای زندگی هم است. که در خارج از دایره این عشق کم­رنگ شده است.       
 عشق یک تجربه است. شاید برای هرکسی یک گونه اتفاق افتاده باشد. حالا اگر آنچه اتفاق افتاده به معنی واقعی عشق باشد. اما بی­شک عشق با پرواز همراه است. چرا که ایده­های بلند پروازانه ناشی از عشق است. و آنچه ایده­ی را به همراه ندارد عشق نیست.  
____________
منبع
1. دیباچه




نگاهی به داستان داستان زندگی، کانزاس سیتی 2003 
  
داستانی از دِیو اِگرز
قاسم قاموس


«جان بارت در بررسی و تبیین ساختار داستان‏های مینی‏مالیستی، لذت مطالعه اثر داستانی امیلی دیکنسون، صفر بیخ و بن به عنوان یک مینی‏مالیست را در کنار  روده‏درازی‏های گابریل  گارسیامارکز در صد سال تنهایی می‏گذارد و می‏گوید: "مطمئناً بیشتر از یک راه ورود به بهشت وجود دارد. هر چند من میان مینی‏مالیست‏ها و "ماکسی‏مالیست‏ها" از خواننده‏ای یا شنونده‏ای گله دارم که آن چنان به یکی می‏پردازد که از مزه کردن دیگری باز می‏ماند. "او تلاش می‏کند بدون تعصب میان مینی‏مالیست‏ها و ماکسی‏مالیست‏ها آشتی ایجاد کند.»1
ارنست همینگوی هم گفته بود: "اگر از عمل حذفی که انجام می‏دهید مطمئن هستید، می‏توانید همه چیز را حذف کنید. به یکباره قسمت حذف شده قدرت بیشتری به داستان می‏دهد و خوانندگان آنچه را نمی‏فهمند، احساس خواهند کرد2."
گاه موضوعی کشش یک داستان ماکسی مال را ندارد. اینجا نویسنده بیخودی زحمت داستان شدن ماکسی مال را بخود می­دهد. درحالی که از همان ابتدا می­تواند به سادگی از چنین کوششی بیهوده­ای صرف نظر کند. ایده خلق یک داستان مینی مال از همینجا شکل گرفت. چرا که موضوعی، بیشتر مناسب یک داستان مینی مال است تا یک داستان ماکسی مال. همانگونه که موضوعی، کشش یک رمان را ندارد و می­تواند یک داستان ماکسی مال باشد. 
"داستان زندگی، کانزاس سیتی 2003" لحظه­ای از رابطه پدر و پسر است. رابطه­ای که هنوز پدرسارانه است. این رابطه می­تواند در هر جغرافیایی وجود داشته باشد. اما مهمتر از این رابطه، اهمیت این نوع از داستان است که این رابطه را همانند حافظه کمره عکاسی ثبت کرده است. این کار داستان مینی مال است که با ایجاز در کلمات چون یک عکس با بایت پایین، لحظه­ی را روایت کرده است.    
این رابطه سرد پدر و پسر است. پدر هنوز برسر قدرت است و از موضع قدرت با پسر رفتار می­کند. این رفتار چاشنی طنز را با خود دارد آنجا که پدر اصطلاحاتی به کار می­برد که تنها از یک مرد دیکتاتور است: رفتنت حالمو می­گیره... گوش کن کثافت... با استخونات تبر بسازم.
__________
منبع
1. دیباچه
2. همان



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر