بلند پروازیهای عشق
نگاهی به داستان مردي كه بعد از ديدن زن به پرواز در آمد
داستانی از دِیو اِگِرز
قاسم قاموس
در فرهنگ بریتانیکا ذیل واژه "مینیمالیسم" آمده است:
جنبشی که در اواخر دهه 1960 در عرصه هنرها، به ویژه نقاشی و موسیقی در امریکا پا گرفت و بارزترین مشخصه آن تأکید بر سادگی بیش از حد (صورت) و توجه به نگاه عینی و خشک بود. آثار این هنرمندان گاهی کاملاً از روی تصادف پدید میآمد و گاه زاده شکلهای هندسی ساده و مکرر بود. مینیمالیسم در ادبیات سبک یا اصلی ادبیست که بر پایه فشردگی افراطی و ایجاز بیش از حدِ محتوای اثر بنا شده است. آنها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش میروند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین و کوتاهترین شکل باقی بماند. به همین دلیل برهنگی واژگانی و کم حرفی از محرزترین ویژگیهای این آثار به شمار میرود.
فردریک بارتلمی (که خود از نویسندگان مینیمالیست محسوب میشود) اتهامهایی را که به مینیمالیستها میزنند این چنین برمیشمارد:
1- حذف ایدههای فلسفی بزرگ
2- مطرح نکردن مفاهیم تاریخی
3- عدم موضعگیری سیاسی
4- عمیق نبودن شخصیتها به اندازه کافی
5- توصیف ساده و پیش پا افتاده
6- یکنواخت بودن سبک
7- بیتوجهی به جنبههای اخلاقی
و بعد اضافه میکند که "خیلی عجیب است اگر داستانی همه این چیزها را نداشته باشد و به این خوبی باشد که اینها میگویند، پس این داد و فریادها برای چیست؟"1
ایجاز در کلیت آن از مشخصه بارز داستان های مینی مالیستی است. گاه یک داستان مینی مالیستی یک پاراگراف و یک جمله است. حتا یک جمله کوتاه میتواند یک داستان مینی مالیستی باشد. این چیزی است که در نقطه مقابل یک داستان ماکسی مالیستی قرار میگیرد.
"مردي كه بعد از ديدن زن به پرواز در آمد" یک داستان مینی مال نسبتا بلند است. اینجا زن موضوع داستان است. اما این موضوع یک کلیشه نیست. زن در اینجا بال و مکمل مرد است. بالی برای پرواز مرد از زمین و در آوردن او از روزمرهگیها و بردن به سوی یک زندگی نو با ابزاری که مرد در اختیار دارد. این از مشخصه بارز این داستان است.
اما این پرواز میتواند مختص به یک عشق باشد. گاه یک عشق، یک انتخاب میتواند مردی را به پرواز درآورد. حالا این عشق میتواند نخستین و یا در شماره بعدی باشد. و شاید عشق دوم و عشق های بعدی اینگونه نباشد. و بیشک عشق میتواند همان عشق نخست باشد. شاید اینجا واژه عشق مناسب توصیف این وضعیت نباشد. چرا که عشق میتواند یک بار اتفاق بیفتد. و مراحل بعدی دیگر عشق نسیت. شاید هدف، عشقورزی و کامجویی باشد و ایده و اندیشهی برای پیشرفت طرف، در زندگی متصور نباشد.
وقتی دو جنس مخالف براساس رسم و سنت یکجا میشوند دیگر از عشق اثری نیست. اینجا واژهِی عشق کاربرد اصلیاش را از دست داده است و تبدیل به ابزار شده است. اما وقتی اساس یکجایی این دو جنس عشق است پرواز را هم به همراه دارد. این پرواز اوج اندیشه برای زندگی هم است. که در خارج از دایره این عشق کمرنگ شده است.
عشق یک تجربه است. شاید برای هرکسی یک گونه اتفاق افتاده باشد. حالا اگر آنچه اتفاق افتاده به معنی واقعی عشق باشد. اما بیشک عشق با پرواز همراه است. چرا که ایدههای بلند پروازانه ناشی از عشق است. و آنچه ایدهی را به همراه ندارد عشق نیست.
____________
منبع
1. دیباچه
نگاهی به داستان داستان زندگی، کانزاس سیتی 2003
داستانی از دِیو اِگرز
قاسم قاموس
«جان بارت در بررسی و تبیین ساختار داستانهای مینیمالیستی، لذت مطالعه اثر داستانی امیلی دیکنسون، صفر بیخ و بن به عنوان یک مینیمالیست را در کنار رودهدرازیهای گابریل گارسیامارکز در صد سال تنهایی میگذارد و میگوید: "مطمئناً بیشتر از یک راه ورود به بهشت وجود دارد. هر چند من میان مینیمالیستها و "ماکسیمالیستها" از خوانندهای یا شنوندهای گله دارم که آن چنان به یکی میپردازد که از مزه کردن دیگری باز میماند. "او تلاش میکند بدون تعصب میان مینیمالیستها و ماکسیمالیستها آشتی ایجاد کند.»1
ارنست همینگوی هم گفته بود: "اگر از عمل حذفی که انجام میدهید مطمئن هستید، میتوانید همه چیز را حذف کنید. به یکباره قسمت حذف شده قدرت بیشتری به داستان میدهد و خوانندگان آنچه را نمیفهمند، احساس خواهند کرد2."
گاه موضوعی کشش یک داستان ماکسی مال را ندارد. اینجا نویسنده بیخودی زحمت داستان شدن ماکسی مال را بخود میدهد. درحالی که از همان ابتدا میتواند به سادگی از چنین کوششی بیهودهای صرف نظر کند. ایده خلق یک داستان مینی مال از همینجا شکل گرفت. چرا که موضوعی، بیشتر مناسب یک داستان مینی مال است تا یک داستان ماکسی مال. همانگونه که موضوعی، کشش یک رمان را ندارد و میتواند یک داستان ماکسی مال باشد.
"داستان زندگی، کانزاس سیتی 2003" لحظهای از رابطه پدر و پسر است. رابطهای که هنوز پدرسارانه است. این رابطه میتواند در هر جغرافیایی وجود داشته باشد. اما مهمتر از این رابطه، اهمیت این نوع از داستان است که این رابطه را همانند حافظه کمره عکاسی ثبت کرده است. این کار داستان مینی مال است که با ایجاز در کلمات چون یک عکس با بایت پایین، لحظهی را روایت کرده است.
این رابطه سرد پدر و پسر است. پدر هنوز برسر قدرت است و از موضع قدرت با پسر رفتار میکند. این رفتار چاشنی طنز را با خود دارد آنجا که پدر اصطلاحاتی به کار میبرد که تنها از یک مرد دیکتاتور است: رفتنت حالمو میگیره... گوش کن کثافت... با استخونات تبر بسازم.
__________
منبع
1. دیباچه
2. همان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر