۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

نگاهی به داستان آینده میان دو انگشت

آرزو

نگاهی به داستان آینده میان دو انگشت
داستانی از عاقله شریفی
قاسم قاموس


داستان آینده میان دو انگشت از گذشته و حال به آینده می­رود و دوباره به گذشته و حال بر می­گردد. اما تم اصلی داستان همان آینده است: going to future. ساختار داستان در این زمینه موفق است. این چیزی است که نویسنده بخوبی از پس آن برآمده است. و این نوعی شکستن زمان هم است به شکل ساده­ی آن بدون هر گونه پیچیدگی در نثر و زبان. اما این رفتن به آینده، عملا و واقعی نسیت و در خیال شخصیت صورت می­گیرد.   
دختری دانشجوی سال چهارم دانشگاه، آروزی کرسی استادی دانشگاه در سر دارد. در رویا، به این آروز می­رسد. و این در دنیای مجازیی خیال است. و در غایت، این آرزو را تحقق نایافته می­یابد زمانی­که آینه­ی آرزوهایش می­شکند.
آینه آرزوهای دختر را باد می­شکند. این باد می­تواند موانع احتمالی بر سر راه دختر هم باشد. سدی در راه رسیدن به آروزیش. که اگر این مانع یا موانع نباشد دختر به آروزیش خواهد رسید. که می­تواند بر سر راه هر کسی قرار بگیرد. اما مهم این است که هر مانعی پله­ی باشد برای رسیدن به آروزها و خواسته­های فرد.  
داستان کوتاه آینده میان دو انگشت در چهار صد کلمه به خوبی آروزی یک دختر دانشجو را ِروایت کرده است. ِروایت اینگونه­ی داستان، موفقانه صورت گرفته است و از ایجاز برخوردار است. این می­رساند که نویسنده در این زمینه دانش داستان نویسی دارد و بخوبی از آن بهره برده است.
نمی دانم این کار چندم نویسنده است؟ اما همین مورد نشان می­دهد که ایشان قریحه­ی داستان نویسی دارد. و این ناشی از جدی بودن نویسنده در زمینه داستان نویسی هم است. نوع بیان و شیوه­ی روایت، موضوعی را که تکراری و کلیشه­ای هم است برای خواننده تحمل پذیر و جالب ساخته است. و او سعی دارد تا داستان را تعقیب کند که تمام می­شود. و این تمام شدن، ناگهانی است. قوت داستان هم در همین است. در بیشتر موارد نویسنده­های تازه­کار، روده درازی می­کنند و کارهای اولیه شان ناخواسته طولانی و کسل کننده می­شود. چرا که در انتقال موضوع و حس به خواننده، موفق نیستند و مجبور به دراز گویی می­شوند تا خواننده را مجاب کنند که چه می­خواهند بگویند.
داستان آینده میان دو انگشت در این زمینه موفق است و این برای یک نویسنده تازه کار موفقیتی بزرگی است.        
تنها در نوع استفاده از فعل زمان گذشته و حال است که اندکی سهل انگاری شده است. و این نیز می­تواند ناشی از کارهای نخست نویسنده باشد که انتقادی زیادی بر آن وارد نیست. اما می­بایست در باز نویسی مورد توجه نویسنده قرار گیرد.
به صورت مشخص، به جمله­های نخست داستان نگاه می­کنیم: "روبروي آيينه دكمه هايم رامي بستم و ميان موهايم دست می­کشیدم. لبخند زنان ميگفتم چقدر اين تيپ به من مي آيد. چ‍‍‍‍‍پن پايين تر از زانو، پتلون آبي راسته و شالي آويخته در گردن . ولي هوا آنقدر سرد نيست كه لباس زمستاني بپوشم."
و جمله­ پایانی داستان: اطرافم را نگاه كردم فقط آيينه شكسته بود و من درهر توته اش به خودم مي ديدم  و از هدف هاي بزرگتري حرف ميزدم و دلم براي لباسهاي تنم همچنان خوش است. در این جمله زمان شکسته است و از گذشته به حال می­آید. صرف فعل زمان گذشته و حال در آغاز و پایان داستان می­بایست یک شکل و یکدست می­بود که  در چند مورد این شکستگی وجود دارد. و این، شکل و یکدستی فعل زمان گذشته و حال را بهم ریخته است.          
       


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر