آرزو
نگاهی به داستان آینده میان دو انگشت
داستانی از عاقله شریفی
قاسم قاموس
داستان آینده میان دو انگشت از گذشته و حال به آینده میرود و دوباره به گذشته و حال بر میگردد. اما تم اصلی داستان همان آینده است: going to future. ساختار داستان در این زمینه موفق است. این چیزی است که نویسنده بخوبی از پس آن برآمده است. و این نوعی شکستن زمان هم است به شکل سادهی آن بدون هر گونه پیچیدگی در نثر و زبان. اما این رفتن به آینده، عملا و واقعی نسیت و در خیال شخصیت صورت میگیرد.
دختری دانشجوی سال چهارم دانشگاه، آروزی کرسی استادی دانشگاه در سر دارد. در رویا، به این آروز میرسد. و این در دنیای مجازیی خیال است. و در غایت، این آرزو را تحقق نایافته مییابد زمانیکه آینهی آرزوهایش میشکند.
آینه آرزوهای دختر را باد میشکند. این باد میتواند موانع احتمالی بر سر راه دختر هم باشد. سدی در راه رسیدن به آروزیش. که اگر این مانع یا موانع نباشد دختر به آروزیش خواهد رسید. که میتواند بر سر راه هر کسی قرار بگیرد. اما مهم این است که هر مانعی پلهی باشد برای رسیدن به آروزها و خواستههای فرد.
داستان کوتاه آینده میان دو انگشت در چهار صد کلمه به خوبی آروزی یک دختر دانشجو را ِروایت کرده است. ِروایت اینگونهی داستان، موفقانه صورت گرفته است و از ایجاز برخوردار است. این میرساند که نویسنده در این زمینه دانش داستان نویسی دارد و بخوبی از آن بهره برده است.
نمی دانم این کار چندم نویسنده است؟ اما همین مورد نشان میدهد که ایشان قریحهی داستان نویسی دارد. و این ناشی از جدی بودن نویسنده در زمینه داستان نویسی هم است. نوع بیان و شیوهی روایت، موضوعی را که تکراری و کلیشهای هم است برای خواننده تحمل پذیر و جالب ساخته است. و او سعی دارد تا داستان را تعقیب کند که تمام میشود. و این تمام شدن، ناگهانی است. قوت داستان هم در همین است. در بیشتر موارد نویسندههای تازهکار، روده درازی میکنند و کارهای اولیه شان ناخواسته طولانی و کسل کننده میشود. چرا که در انتقال موضوع و حس به خواننده، موفق نیستند و مجبور به دراز گویی میشوند تا خواننده را مجاب کنند که چه میخواهند بگویند.
داستان آینده میان دو انگشت در این زمینه موفق است و این برای یک نویسنده تازه کار موفقیتی بزرگی است.
تنها در نوع استفاده از فعل زمان گذشته و حال است که اندکی سهل انگاری شده است. و این نیز میتواند ناشی از کارهای نخست نویسنده باشد که انتقادی زیادی بر آن وارد نیست. اما میبایست در باز نویسی مورد توجه نویسنده قرار گیرد.
به صورت مشخص، به جملههای نخست داستان نگاه میکنیم: "روبروي آيينه دكمه هايم رامي بستم و ميان موهايم دست میکشیدم. لبخند زنان ميگفتم چقدر اين تيپ به من مي آيد. چپن پايين تر از زانو، پتلون آبي راسته و شالي آويخته در گردن . ولي هوا آنقدر سرد نيست كه لباس زمستاني بپوشم."
و جمله پایانی داستان: اطرافم را نگاه كردم فقط آيينه شكسته بود و من درهر توته اش به خودم مي ديدم و از هدف هاي بزرگتري حرف ميزدم و دلم براي لباسهاي تنم همچنان خوش است. در این جمله زمان شکسته است و از گذشته به حال میآید. صرف فعل زمان گذشته و حال در آغاز و پایان داستان میبایست یک شکل و یکدست میبود که در چند مورد این شکستگی وجود دارد. و این، شکل و یکدستی فعل زمان گذشته و حال را بهم ریخته است. 
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر