۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

نگاهی به داستان در ایستگاه قطار

عذاب وجدان

نگاهی به داستان در ایستگاه راه­آهن
داستانی از هرتا مولر
قاسم قاموس


به نظر می­آید با داستانی ساده و رو راست روبه­رو هستیم. که ِروایتی از جنگی است، که حالا برای خواننده بازگو می­شود. مثل همه­ی جنگها. که اگر اینگونه بود، دیگر جذابیتی برای خواننده نداشت. نویسنده­های زیادی­ جنگ را ِروایت کرده و راوی جنگ بوده اند. و از زاویه­های مختلف، جنگ صورت گرفته در جغرافیاهای مختلف ِروایت شده است.
به همین خاطر، "در ایستگاه راه­آهن"، خواسته است ِروایت دیگرگونه­ی از جنگ داشته باشد. این ِروایتِ دیگرگونه، به پیچیده­گویی داستان انجامیده است. و به همین خاطر است که، داستان تا حدودی پیچیده و چند لایه به نظر می­آید.
در داستان، چهره راوی بیش از هر چیزی دیگری برجسته است. شاید به این خاطر که کلیدی برای کشف اگر وجود داشته باشد، این کلید، راوی است. شاید به همین خاطر است که جنسیت او روشن ناشده مانده است. لباسی نازک و مِشکی، تنها مشخصه­ی ظاهری راوی است که در جایی، با مادر اش همانند شده است. این می­تواند از مشخصه مونت راوی باشد.
در داستان چند چیز است که خواننده می­پندارد با پیگیری آن به نتیجه­ی می­رسد. که یکی از این چیزها، گل سفید پژمرده­ای است که مرد جوان به سینه­اش می­فشارد. و در جایی که مادر با این گل، عکس انداخته است. در جایی هم، یک گلدان با دسته‌ای گل سفید پژمرده آمده است. و در جایی دیگر، که راوی در حلقه‌ای از گل‌های سفید دراز کشیده است. اما در غایت، گلی با این مشخصه، کمکی به درک خواننده از داستان نمی­کند.  
مشخصه­ای دیگر این داستان، زن روسی و مزرعه­ی شلغم است. آنجا که مرد کوتاه قد در باره پدر  راوی، در خاکسپاری او می­گوید: "او حتی به زنی که در یک مزرعه‌ی شلغم بود هم رحم نکرد و او را آزار داد. ما با هم بودیم. به همراه چهار سرباز دیگر. وقتی که دیگر می­خواستیم اونجا را ترک کنیم آن زن که اهل روسیه هم بود خونین و مالین شده بود. و تا هفته­ها بعد از آن ماجرا ما نتونستیم فراموشش کنیم و هنوز توی ذهن همه‌ی ما مونده بود."
و در جایی مادر راوی در مورد خود می­گوید: "در روسیه آنها موهایم را تراشیدند و این کمترین مجازاتشان بود. من از گرسنگی تلو تلو می‌خوردم. وقتی که شب شد من به مزرعه‌ی شلغم رسیده بودم. سینه خیز پیش می‌رفتم. نگهبانی تفنگ به ِدست آنجا بود که اگر مرا می‌دید به طرفم شلیک می‌کرد و مرا می‌کشت. مزرعه خشک خشک بود. اواخر پاییز بود و برگ شلغم­ها از سرما سیاه و پژمرده شده بود."
مادر مولر "پس از جنگ جهانی دوم، توسط نیروهای نظامی شوروی به اردوگاه کار اجباری اعزام شد. پدرش نیز زمان جنگ جهانی دوم از اعضای گروه اس اس وافن بود و در دوره حکومت کمونیست‌ها، از طریق رانندگی کامیون امرار معاش می‌کرد. پدربزرگش زمانی کشاورز و تاجر ثروتمندی بود، که دارایی­اش به دِست حکومت کمونیستی رومانی ضبظ شد."
چه رابطه­ای بین زن روسی مزرعه شلغم که مورد تجاوز جمعی قرار گرفته، و مادر راوی که زمانی از مزرعه­ی شلغم در روسیه گذر کرده است، وجود دارد؟ و چه رابطه­ای می­تواند وجود داشته باشد، بین پدر نویسنده که راننده کامیون است و پدر راوی که در جایی او هم راننده کامیون است. آنجا که راوی می­گوید: "در عکس دیگری پدر پشت فرمان یک کامیون نشسته بود. کامیون پر از گاو بود. پدر هر هفته گاوها را به کشتارگاهی در شهر می‌برد." این کشتارگاه، حسی را در خواننده ایجاد می­کند که همخوانی خوبی با فضای داستان دارد.  
داستان، نوعی اعتراض به جنگ و انتقام­جویی است که می­تواند منشاء­ی باشد برای جنگ. که در وجود راوی نِهفته است و به اینگونه، آنرا فریاد زده است. می­توان گفت داستان، باز پرداخت زندگی خود نویسنده هم است که در بهبوحه­ی جنگ دوم جهانی، این جنگ را تجربه کرده است.    
داستان، ِروایت جنگی است که فاجعه­ی آن پایان ناپذیر است. روای، جنایتی را ِروایت می­کند که یک پای آن پدر اش است. این اعتراف به گناه، ناشی از عذاب وجدانی است که راوی از آن رنج می­برد. این عذاب وجدان ناشی از جنایتی است که پدر راوی مرتکب شده است، و حالا فرزند او از آن رنج می­برد.
هر اندازه به پیش می­رویم داستان، چند لایه و پیچیده­تر می­شود. این پیچیده­گی اما در حد یک طرح، باقی مانده است، و داستان را در چند لایه­ی جدا، پیش نبرده است. در حالی­که طرح داستان در چند لایه، این انتظار را در خواننده بوجود می­آورد، که این لایه­ها، هر کدام به سرانجامی برسد، که نمی­رسد.  
پیش نرفتن داستان در چند لایه، ناشی از چیزی است که نمی­تواند پاسخی قانع کننده­ی، برای خواننده باشد. چرا که این کار ناشی از ضعف داستان است، نه از شگرد داستان. داستان اما فاجعه جنگ را به خوبی بازتاب داده است. حالا در پس از جنگ، روح زخم خورده انسان قربانی این جنگ را می­توان به راحتی درک کرد. اینجا در پس از جنگ، همه بازنده اند و برنده­ای در این بین، وجود ندارد.   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر