زوال قدرت
نگاهی به داستان ریاست جمهوری شاهانه
داستانی از جویس کرول اوتس
قاسم قاموس
اینجا همه چیز به سخره گرفته شده است. این همه چیز مربوط دنیای مدرن و جامعهای مدرنی به نام امریکا است. جامعهی مدرن برای مدرن ماندن نیاز به گرداننده دارد که همه چیز در محور او مدرن شود. و این محور در اینجا، رییس جمهور است. کسی که میتواند عاملی برای مدرنیزه شدن باشد.
اما این عامل، خود یک ابزار است در دست دیگران. راًس هرم قوه اجراییه، اما بیارداه. یک مترسک. سیاست اینگونه به سخره گرفته شده است. این به سخره گرفتن، قید زمانی ندارد. و میتواند فرا زمانی باشد. زمانیکه تاریخی مشخصی آورده نشده است.
مکان اما امریکا است. جایی که داستان در آن اتفاق افتاده است و تم اصلی داستان، وضعیت سیاسی این کشور است. نویسندگان بزرگ، داستان این کشور را جهانی کرده اند. و جویس کرول اوتس، یکی از آنها است با نثر و زبان خاص خودش. با اینکه نام این نویسنده کمتر برده شده است. اما او جای خود را در بین نویسندگان این جغرافیا تثبیت کرده است.
داستان ِ ریاست جمهوری شاهانه از چند نگاه قابل تامل است. نخست اینکه وضعیت اجتماعی و سیاسی این جغرافیا یعنی امریکا را ِروایت کرده است. چیزی که در آثار بیشتر نویسندگان این کشور وجود دارد. یک موضوع اساسی در این بین که هر نویسندهای با روش و برداشت خود آنرا پرداخته است: انسان امریکایی و جایگاه او در ساختار اجتماعی و سیاسی این کشور.
این جایگاه مربوط به انسانهایی میشود که کلکسیونی از رنگها اند. سرخ، سفید، سیاه، زرد و...
به نظر میآید مدتهاست این جایگاه که کدام یک از رنگها حق بیشتری بر این سرزمین دارد بهم خورده است. در این بین انسان سفید خود را مستحقتر از هر کسی دیگری در این کشور در همه زمینهها میداند. و این چیزی است که در این کشور وجود دارد. داستان امریکایی در مواردی هم به این پرداخته است.
ماریو بارگاس یوسای سرخ، سفید و یا دو رگهای سرخ و سفید، در داستان دوشیزه، وضعیت تاریخی و تاریخ انسان بومی سرخ امریکا را ِروایت میکند که چه بر سر او آمده است. کسیکه دیگر به تاریخ پیوسته است. کسیکه دیگر تنها نام تمدنی از او مانده است.
جیمز لانگستون هیوز ِ سیاه، در همه و به صورت قطع در بیشتر داستانهایش وضعیت انسان سیاهِ امریکایی را روایت میکند. کسیکه برای دستیابی به حق برابر، مبارزه میکند. و این برابری چیزی نیست جز برابری با انسان سفید. کسیکه همواره داعیهی ریاست بر سر دارد. و به کتمر از این هم راضی نیست. اما ریاست جمهوری یک دو رگهی سیاه و سفید، باراک اوباما، داعیهی ریاست انسان سفید امریکایی را از بین برد. این زمانی بود که انسان امریکایی بدون در نظر گرفتن رنگ، رای به یک سیاه و یا تلفیقی از سیاه و سفید داد. این چیزی است که لانگستون هیوز در داستانهایش و انسان سیاه امریکایی در زندگیاش میخواهد.
و در این داستان، ریاست جمهوری شاهانه، جویس کرول اوتس که رنگ او برایم روشن نیست، همان دغدغهی بارگاس یوسا و لانگستون هیوز را در وضعیت انسان امریکایی و جایگاه او در این کشور دارد.
"... هیكل چند سرباز را با حال و هوای قهرمانانه سنتی نشان میداد، دو سرباز سفید، یكی سیاه و دیگری از نژادی نامعلوم بودند و همگی سرباز پیاده. قرار بود بنای یادبود را جایگزین مجسمه گرانیتی ژنرالِ اسب سوارِ جنگِ انفصال بكنند كه فضله كبوترها و باد و باران آن را از ریخت انداخته بود، ..."
دو سرباز سفید، یکی سیاه و دیگری از نژاد نامعلوم که این عدم شناخت میتواند ناشی از فراموشی انسان بومی سرخ امریکایی هم باشد. در اینجا جایگاه و برتری انسان سفید و مرتبه پایینتر ِ انسان سیاه و پایینتر از او، انسان فراموش شدهی سرخ را میبینیم که یک حرکت مدرنیستی هم است و دادن جایگاه و حق به رنگهای دیگر. و این زمانی است که دیگر دوره قدرت جنرالهای سفید به آخر رسیده است.
اما سیاست هنوز در دست انسان سفید است. "... پوست صورت او چنان سفید بود كه ابتدا فكر كردیم صورتكی پلاستیكی روی سرش كشیده، بعد با دیدن پیشانی چرب به عرق نشسته و دو چشمان ریز و دهان كوچک و لبهای قیطانیاش فهمیدیم كه صورت واقعیاش است. ولی چه جثه ریزی داشت، چه قدر لاغر و رنگ پریده و نحیف مینمود! خیلی شكستهتر از سنی كه میگفتند، نشان میداد!..."
انسان سفید در اینجا میخواهد همچنان صاحب قدرت باشد حتا اگر توان اداره آنرا نداشته باشد. چرا که او عادت کرده است همواره اعمال قدرت کند. اما این ناتوانی، به اضمحلال قدرت سیاسی انسان سفید هم میانجامد. و این انسان سفید ناتوان مجبور است ریاست را به نفع انسان سیاه رها کند. آنچه در آخرین انتخابات ریاست جهموری امریکا اتفاق افتاد.
اما لجنکاریهای او هنوز باقی است و به آسانی از صفحهی تاریخ پاک نمیشود. "مأموران آتشنشانی با شلنگ آب پرفشار میدان را شستند، كه تكههای خلط خونآلود روی كف سیمانی چسبیده بود. روزها و هفتهها حالا ماهها بعد این لكهها هنوز دیده میشود كه توی سیمان نقش بسته بود، مثل سكههای قدیمی به خورد آن رفته بود."
زمانیکه اوباما در کاخ سفید آمد از جنگ و هزنیهی سرسام آور آن گفت که قدرت سیاسی با ریاست سفید برایش باقی مانده بود و او چارهی نداشت جز ادامهی آن. اوتس با زیرکی زیاد وضعیت امریکا و قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی آنرا به چالش میگیرد.
"... سخنرانی او با گرامی داشت «هم میهنان دلاور به خاک افتاده» كه امروز در این «اثر هنری باشكوه جاودانه شدهاند» آغاز شد و بعد از آن به تعهد مقدس رئیس جمهور برای حفظ «نقش جهانی كشور» در سراسر جهان رسید، حالا از گسترش فعال آن بگذریم."
کسیکه قدرت خودش رو به زوال است چگونه میتواند نقشی برای اداره جهان داشته باشد. مگر اینکه نقش بازی کند. این چیزی است که امریکا انجام میدهد. کسیکه در پس ماسک قدرت پنهان شده است. که با افتادن آن نه تنها امریکا که وضعیت جهان تغییر خواهد کرد. این چیزی است که ریاست جمهوری شاهانه از زوال حتمی این ریاست و این وضعیت میگوید.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر