کابل
1
کابل!
دروازه
ی نیست
ديواري
شیری
رستمدادي
زنده پيلي
هبوط کرده شاهی
آرامگاهی نیست
صعود کرده شاهی
بارگاهی
تَرك برداشته بلادِ ساين
سرازيرند شيارهاي كوهِ بابا
سِند را
رودی خون جاری
ست
رودابه
زال را به قرار می
خواند
سامناکی سام را
زابل
همزادِ من
شجره
ای در کار نیست
شجاعتی
شهامت رخت بربسته
شهادت
روی کار است
بهشت
رنگ دیگری
ست
حوا
هوای زمین کرده
آدم
دمی آرام می
گیرد
زمین
جای امنی نیست
ممنوعه
ترین میوه را اینجا می توان
کشت
بار می
دهد
اخراجی وجود ندارد
بارگاهی بیارای براي خود
بر گورِ مغلوبان
غالبی
کسی جلودار تو نیست
مقدسی
قداست از سر و کله
ات می بارد
ارزانی
اش مدار
نسلهای پسين نیاز دارند
مرتفع
ترین تپه ها از توست
کوهها ارزانی
ات
شجره نامه
ات را قایم کن
وقتی پای تقدس در میان است
پایی نمی
لنگد
دستی ترا به دعا بلند است
قداست
اصطلاحی
ست عامیانه
خاص و عام را ترویج کن
نژادِ برتری در راه است
هیتلر زیرِ این بار خوابید
موسولینی که هیچ
موفقیت از آنِ قداست است
چیزی کم نمی
آوری
اینجا مال توست
شمشیر از نیام بردار
تارومار
ساعتی نمی
طلبد
بهشت در انتظار است
جهنم را بگذار
برای من است
آتیلا پاسبانی می
دهد
سپاه تو بهشتی
اند همه
دو شمشیره
ها سردارند برای سرِ من
غازی یا شهید
برازنده
ی تو اند
مرا بر دار کنید
غنیمتي ام
مرا بردارید
بازارهای برده فروشی پر رونق اند
کار و باری گرفته است
گرفتاری من رونق دیگری ست
جوانی ام را بفروشید
پیری
ام را از دم شمشیر
آبی نخواهم نوشید
نیست
كابل، رودِ خشکیده
و پستانهای رودابه
رستم را بی
قراری می کند
شمشیرها! مرا دریابید
بهانه
ی ست برای غازی شدن ات
شهادت
حق مسلم توست
برای من
مردار شدن کافی
ست
تعفنم، دوزخ را پر خواهد کرد
بهشت، شمیم رایحه
ی ترا دارد
شمشيرت را خون من آبدیده می کند
بریز
این روزها لبریز از اندوهم
تاجی برای من نیست
با دو شمشیر
کابلِ دو شقه
ام
بردارید هر دو شقه
ام را
شقه
ای برای کنیزی
شقه ای برای برده
گی
غنیمتی است
تروما، تن براي نبرد
آسهما، بردهاي براي شطالعرب
آسهمایی به آسمان نزدیک تر است
فرود نخواهد آمد
ترسی ندارد
هیچ
نگاه، هم نکنید
پا برجا خواهد ماند
هر اپرچونستی/اپورتونيستي
چتری ست
برای جمع آوری غنایم
گورم نکنید
کنیز گوری ندارد
کنیزکی بیش نیست
برده گیام بر دار است
سرنوشت اینگونه رقم خورده است
شاید
چه می دانم
جنگ، برایند جهالت است
برده، برایند جنگ
کنیز، تحفه ی ست برای جنگ
هوس اش کنید
حرم سرایی بیارایید
بریزید کنیزی ام را در آن
آرامشیام برای مردانی از سپاه دشمن
آرامش ام را بگیرید
تن ام را لِه کنید
در گور آرام می گیرم
شاید
گورم پرچمی ندارد
ساده
گمنام
پرچم برای توست
سرخ
سبز
سیاه
قداستی هستی برای نسلهای پسین
تحمیق، حق من است
روا دار
پرستش ات خواهم کرد
نماد دیگری از بتی
چیزی تغییر نکرده
بتی شکست
آتشکده ام با خون خشکید
خاموش ام
شکسته های پیکرم را جمع کردم
می سازم اش برای نسلهای پسین
بتی تراشیده ای حالا
می پرستم ات
شفا که هیچ
دوا هم می دهی
دردی ندارم
جسم ام بیمار نیست
ذهن ام
دوایی
نسخه ای
طبیب را بر دار کردم
سهراب ام را کشتم
تهمینه سوگوار من است
احساس پیروزی می کند
رستم
هفت خوان در خون شناور است
هفت سرِ دیو را قطع کردم
سهراب
مانع آخر است
تراژدی مرگ
خودم رقم زدم
باکی نیست.
2
پرستوها!
هوا پروازی ست
کابل
رودی ست برای عبور
دو شقه شده.
قاسم سام قاموس
كابل، 19/9/1391