۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

نگاهی به داستان مال ته بچسب

روایت ساده­ای یک ضرب­المثل

نگاهی به داستان مال ته بچسب
داستانی از احمد بشیر نبی زاده
قاسم قاموس


روایت ساده­ای یک ضرب­المثل در قالب داستانی نوشته شده است. نویسنده یکبار دیگر به این گونه خواسته است بگوید "مال ته مواظبت کن همسایه ات را دزد مگیر". یا مثل معروف "مال گم، ایمان بای".
داستانی بر اساس ضرب­المثلی می­تواند موضوع خوبی برای یک داستان باشد. داستانی شدن هر ضرب­المثلی می­تواند متفاوت و از زاویه متفاوت باشد.
مال ته بچسب از این نگاه که کار نخست نویسنده است ایرادی زیادی بر آن وارد نیست. این داستان روایت ساده، بی­تکلف و بدون هرگونه پیچیدگی زبانی و ساختاری است. همه هم و غم نویسنده این بوده است که مال ته بچسب همسایه ته دزد نگیر. همین. فراتر از این چیزی در داستان نیست که قابل عرضه برای خواننده باشد.
مواردی در داستان است که خواننده فکر می­کند از اینجا داستان در لایه­های جدا از داستان، اصلی پیگیری می­شود. عسکر جوانی برگشته از ولایت هلمند یکی از این موارد است. جنگ در هلمند با طالبان و آسیب دیده­گی این سرباز جوان می­تواند لایه­ی دیگری در داستان باشد. داستان اگر در دو لایه و دو جهت پیگیری می­شد می­توانست آنرا از وضعیت کنونی بیرون آورده و به پایان جالب بینجامد.  
مورد برجسته­تر دیگری  در اینجا درج تاریخ در ابتدای داستان است. "22 دلو 1388 ساعت هفت شب" این مورد است. خواننده احساس می­کند کلید اصلی داستان برای کشف، در همین تاریخ است. او فکر می­کند موضوعی مهمی در پس این تاریخ است که نویسنده خواسته است آنرا برای خواننده مطرح سازد. چرا که این تاریخ، در افغانستان، تراژدیی را در درون خود دارد. این تاریخ، همان 22 دلو 1371خورشیدی است. 
تراژدی در این روز رقم خورده است. و این اتفاق در روز این داستان هم می­توانست بیفتد که ­نیفتاده است. ساعت شش و سی دقیقه  صبح می­توانست شروع اپیزود دوم داستان باشد. این چیزی است که خواننده در ذهن خود می­سازد. اما در غایت، هیچ اتفاقی در داستان نمی­افتد.
و داستان بدون نگاه و حتا نیم­نگاهی به آنچه در داستان آمده است و می­توانست در صورت پرداختن به آن  از محتوا و ساختار قویی برخوردار باشد به پایان می­رسد بدون اینکه به حداقلی از انتظار خواننده پاسخی گفته باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر