روایت سادهای یک ضربالمثل
نگاهی به داستان مال ته بچسب
داستانی از احمد بشیر نبی زاده
قاسم قاموس
روایت سادهای یک ضربالمثل در قالب داستانی نوشته شده است. نویسنده یکبار دیگر به این گونه خواسته است بگوید "مال ته مواظبت کن همسایه ات را دزد مگیر". یا مثل معروف "مال گم، ایمان بای".
داستانی بر اساس ضربالمثلی میتواند موضوع خوبی برای یک داستان باشد. داستانی شدن هر ضربالمثلی میتواند متفاوت و از زاویه متفاوت باشد.
مال ته بچسب از این نگاه که کار نخست نویسنده است ایرادی زیادی بر آن وارد نیست. این داستان روایت ساده، بیتکلف و بدون هرگونه پیچیدگی زبانی و ساختاری است. همه هم و غم نویسنده این بوده است که مال ته بچسب همسایه ته دزد نگیر. همین. فراتر از این چیزی در داستان نیست که قابل عرضه برای خواننده باشد.
مواردی در داستان است که خواننده فکر میکند از اینجا داستان در لایههای جدا از داستان، اصلی پیگیری میشود. عسکر جوانی برگشته از ولایت هلمند یکی از این موارد است. جنگ در هلمند با طالبان و آسیب دیدهگی این سرباز جوان میتواند لایهی دیگری در داستان باشد. داستان اگر در دو لایه و دو جهت پیگیری میشد میتوانست آنرا از وضعیت کنونی بیرون آورده و به پایان جالب بینجامد.
مورد برجستهتر دیگری در اینجا درج تاریخ در ابتدای داستان است. "22 دلو 1388 ساعت هفت شب" این مورد است. خواننده احساس میکند کلید اصلی داستان برای کشف، در همین تاریخ است. او فکر میکند موضوعی مهمی در پس این تاریخ است که نویسنده خواسته است آنرا برای خواننده مطرح سازد. چرا که این تاریخ، در افغانستان، تراژدیی را در درون خود دارد. این تاریخ، همان 22 دلو 1371خورشیدی است.
تراژدی در این روز رقم خورده است. و این اتفاق در روز این داستان هم میتوانست بیفتد که نیفتاده است. ساعت شش و سی دقیقه صبح میتوانست شروع اپیزود دوم داستان باشد. این چیزی است که خواننده در ذهن خود میسازد. اما در غایت، هیچ اتفاقی در داستان نمیافتد.
و داستان بدون نگاه و حتا نیمنگاهی به آنچه در داستان آمده است و میتوانست در صورت پرداختن به آن از محتوا و ساختار قویی برخوردار باشد به پایان میرسد بدون اینکه به حداقلی از انتظار خواننده پاسخی گفته باشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر