در گذشتن از عشق مردان
نگاهی به داستان عشق در بازار
داستانی از یی یون لی
گاه داستانی با یک بار خواندن گپی زیادی برای گفتن دارد. آدم داستان را بخوبی میگیرد. فرقی نمیکند داستان از چند کلمه ساخته شده باشد. مهم این است که داستان در دروناش چیزی برای کشف دارد. کار منتقد کشف است. اما زمانی که در داستانی چیزی برای کشف نیست این حس به آدم دست میدهد که نقد کار غیر منتقد نیست. پس همان بهتر که نقد داستان را به منتقد داستان واگذاریم و وارد این محدوده نشویم.
عشق در بازار میتواند یکی از این داستانها باشد. این داستان چه چیزی میتواند برای کشف داشته باشد. این داستان ماکسی مال با تمام حجم آن سیر طولی داشته است. یعنی داستان در طول حرکت کرده است و عریض نیست. داستان همانطور که به پیش میرود بدنه آن به جایی گیر نمیکند که به عرض کشیده شود. این کشیده نشدن به عرض، داستان را طولانی کرده است.
شاید این پرسش مطرح گردد که پس این داستان چرا برای نقد انتخاب شده است؟ پاسخ این پرسش در موفقیت داستان های نویسنده است. برای نخستین بار داستانی از یک نویسنده چینی انتخاب شده است. داستان واقعیت جامعهی نویسنده آن است. به این خاطر داستان واقعیتی را پیش روی خواننده میگذارد که متعلق به جامعه نویسنده است.
عشق در بازار، عشق از دست رفتهی دختری است که زمانی عشقاش را پیشکشی دیگری کرده است. سانسان، در واقع این پیر دختر روزی عشقاش را برای دیگری واگذار کرده است. به همین خاطر با وضعیت پیش آمده ساخته است. چرا که عامل این وضعیت پیش آمده خود اوست. در گذشتن از عشق مردان روی دیگر این وضعیت پیش آمده است. این شاید عنوان مناسبی برای کنش سانسان نباشد وقتی به خودآگاه او مراجعه میکنیم. اما پیشامد این وضعیت ناشی از کنش ناخودآگاه سانسان بوده است.
عشق در بازار، بازتاب باورداشتهای شرقی هم است. این باورداشتها در غرب دیگر جذابیتی خاصی دارد. چیزی که مدتهاست موضوع حل شدهی در غرب است. رابطه دختر پیش از ازدواج یکی از این موضوع هاست که تفاوت باورهای فرهنگ شرق و غرب را نشان میدهد.
مرد ماجراجوی پایان داستان میتواند توو باشد. و میتواند نباشد. چرا که نویسنده هیچ نشانیی از توو در این زمینه نداده است. توو، این موجود ناسپاس، عشق درگذشته سانسان است. کسی که وقتی پایش به امریکا میرسد عشق گذشته سانسان میشود. مین، ملکهی عشق توو میشود زماانی که سانسان ناخواسته از آن گذشته است. اما توو آگاهانه از این عشق گذشته است. حالا دستیابی به توو، جذابیتی برای سانسان ندارد. چرا که نه توو و نه سانسان، دیگر شور عشق گذشته را ندارند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر