۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

نگاهی به داستان تایپه، ناحیه، سال 1970

بیگانه و عشق

نگاهی به داستان تایپه، ناحیه، سال 1970
داستانی از کاترین لی­ین چریوت
قاسم قاموس


با سه تا جغرافیا در داستان مواجه هستیم: امریکا در نماد سربازان و جنگ، ویتنام- جغرافیای جنگ و تایپه- چین تایپه (تایوان) با گرایش به امریکا که مدعی استقلال از چین است. این یک داستان ضد جنگ و ضد خارجی هم است. و دغدغه­ی زن بودن و حق زن که نادیده گرفته شده است.
در اینجا تایپه یا تایوان حیاط خلوت سر بازان امریکایی در جنگ با ویتنام یا همان ویتنام شمالی و ویت کینگ­ها است. اما این جنگ، یکطرفه قضاوت شده است. شاید بهتر می­بود جنگ ویتنام از زاویه بیطرفانه روایت می­شد. چیزی که کمتر صورت گرفته است. "عملیات و درگیری‌های نظامی که ازسال ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۵ بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهه ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی (معروف به «ویت‌کنگ») از یک سو، و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش (به ویژه امریکا)، از سوی دیگر رخ داد.
هدف نیروهای ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها بیرون راندن امریکا و متحدانش از ویتنام و سرنگون کردن حکومت ویتنام جنوبی و ایجاد کشور واحد ویتنام بود. تمام این هدف‌ها در پایان جنگ ویتنام تامین شد و کشوری که امروز جمهوری سوسیالیستی ویتنام نام دارد به وجود آمد.
با حمایت چین و شوروی از نیروهای ویت‌کنگ و ویتنام شمالی و نیز حمایت امریکا و متحدانش از نیروهای ویتنام جنوبی، درگیری‌های ویتنام بالا گرفت و بتدریج به جنگی بزرگ در سراسر ویتنام و گاه در نقاط دیگر هند و چین تبدیل شد.
دولت امریکا به تدریج مجبور شد تا نیروهای خود را از ویتنام فراخواند و کار دفاع از حکومت ویتنام جنوبی را به خود آن حکومت بسپارد".
این چیزی بود که بعدها در سالهای 1357- 1371 خورشیدی در افغانستان زمان حضور شوروی هم اتفاق افتاد. و طرف دیگر این جنگ، امریکا و متحدانش نادیده گرفته شد.
غایت داستان در شی­واره­گی جنس زن خلاصه شده است. جنسی که آمده است تا مرد را به کامروایی برساند و به این وضعیت معترض باشد. و این سبب شده است تا راوی این وضعیت را سیاه و سفید ببیند. مرد را موجودی می­بیند خشن و هوسران که زن را استفاده می­کند و آزار می­دهد.
این استفاده اما یکسویه است به نفع مرد و زن در این بین موجودی است ضعیف و فاقد شهوت و هوس. او ساخته شد است تا استفاده گردد چون کالا. و یا سرو گردد در وعده­های غذایی مرد که اشتهایش سیری ناپذیر است. و این به ظاهر اعتراض به حضور بیگانه در کشور دیگری است. اما این، اعتراض به همه مردان هم است. حتا مردی که خودی است تنها به این خاطر استثنا شده است تا مرد بیگانه را از میان بردارد. و این از میان برداشتن به منعی پایان قدرت مردان هم است. آنجا که می­گوید: "... حالا بین همه مردها از او بیشتر بدت می‌آید، از همه‌ی مردهایی که تا حالا آمده‌اند و بعد از این خواهند آمد و همه‌ی آنهایی که ترکیبی از آن دو هستند،..." این دو می­تواند مرد بیگانه و خودی هم باشد.   
در مورد نفرت نویسنده از جنس مرد شاید گفت هبوط کروموزوم . y چیزی که علم به نابودی آن در آینده خبر داده است. و نویسنده اینگونه عقده­اش را بر سر موجودی خالی کرده است که مرگ او در آینده پیش بینی شده است. و این مرگ می­تواند حتمی باشد و یا یک اشتباه علمی.
و نویسنده با دستمایه قرار دادن موضوعی یک جنگ و تجاوز بیگانه، شی­واره­گی زن از نگاه خودش را فریاد زده است. و با حمله به نیاز مرد، ناز زن را نادیده گرفته است و نیاز او را. به این خاطر زن را موجودی عاری از هرگونه تمایل جنسی قلمداد کرده است.
به نظر می­آید این، بی­انصافی در حق زن است. و عدم پاسخ به نیاز زن. او زن را صرف یک قربانی می­داند که در هر وضعیتی وادار به تمکین مرد است. اما در این بین نیاز خود او یعنی زن چه می­شود؟ این چیزی است که از نگاه نویسنده نادیده گرفته شده است. و دالر برای جنگ و جنگ برای دالر. و در اینجا دالر برای تصاحب روح زن.  
این یک نگاه به داستان است. و نگاه دیگر، فریاد اعتراض به حضور بیگانه است و عشقی که واقعی نیست و برخواسته از فرونشانی شهوت مرد است نه نیاز احساسی او به زن. زمانی­که مرد او را در رختواب مری صدا می­کند. و زمانی­که در پایان داستان، مرد بازهم در رختخواب او را با نام واقعی خودش صدا می­کند زن با اشتیاق او را می­بوسد. این یعنی رابطه دوسویه بین مرد و زن، بدون واسطه. و این به زن احساس خوبی می­دهد. شاید به این خاطر که به او ارزش و شخصیت قایل شده است. این نگاه به داستان سایه افکنده است و می­تواند تم اصلی آن باشد که به نظر می­آید اینگونه هم است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر