گریز از جغرافیای جنگ
نگاهی به داستان در پشت کندی1
داستانی از علیعطا مهاجر
قاسم قاموس
دغدغه انسان افغانی زنده ماندن است. مرگ موضوع همیشگی داستان واقعی انسان افغانی است. این انسان برای زنده ماندن، سخت تقلا میکند. اما این تقلا برای زنده ماندن بیهوده است. چرا که مرگ چون سایه او را کمین کرده است.
داستان خواسته است مرگ را موضوع اصلی داستان قرار داده و حادثهها را در خدمت آن بگیرد. مهاجرت و مسافرت با هدف فرار از مرگ است. اما باز این مرگ است که از راه میرسد و راه گریز انسان این جغرافیای جنگ را میبندد.
گویی مرگ سرنوشت محتوم انسان این جغرافیای جنگ است. مرگ محتوم این جغرافیا کودک و بزرگ نمیشناسد. کودک این جغرافیا مانند بزرگسالان با موضوع مرگ درگیر است. این درگیری با مرگ از این کودک انسان دیگری ساخته است.
حالا ساعت 9 پنجشنبه شب نوزدهم حوت 1389خورشیدی زمانی که این متن را مینویسم خبر یک حمله انتحاری دیگر در کاه فروشی شهر کندز از تلویزیون طلوع منتشر میشود. این خبر، شیرینی سریال بعد پنجم را از بین میبرد. این حادثه در هر نقطه این جغرافیا میتواند رخ دهد. این یعنی موضوع مرگ. این خبر گاه و بیگاه ذهن کودک این جغرافیا را پریشان میسازد. این موضوع کوچکی نیست.
خبری از این دست، سر دراز دارد. از سه دهه به اینسو سر تیتر خبرهای داغ روز بوده است. زمانی که برنامه اصلی تلویزیون قطع میگردد و از یک خبر عاجل میگوید، ذهنات پیش از پیش صحنهی دلخراش یک حملهی انتحاری دیگر را بازسازی میکند. بعد میبینی واقعیت خبر عاجل هم اینگونه بوده است.
موضوع مرگ اینگونه ذهن انسان این جغرافیا را به چالش کشیده است. کودک جغرافیاهای دیگر، شهر بازی دارد کودک این جغرافیا در میدان جنگ به بازی گرفته شده است. به همین خاطر این کودک برای زندگی بهتر راه غربت در پیش میگیرد. کودک این داستان میتواند نماد قربانی کودک افغانی باشد که اینگونه، برای او سرنوشت او رقم خورده است.
مسافران اتوبوس به یک مرگ جمعی فراخوانده میشوند. داستان این مرگ به تصویر نکشیده است. اما پایان داستان را اینگونه رقم زده است. این، پایان غمانگیز اما خوبی برای داستان است. نویسنده پایان خوبی برای داستان در نظر گرفته است.
توصیف و تعبیرهای خوبی در این داستان است که آن را داستانیتر کرده است. از جمله مانند این جمله و تکرار آن:
"خودش را به آغوش مادرکلانش میفشرد آرام به تیب میده شده نگریست مانند یک گوسفند دریده شده که رودههایش بیرون زده باشد به چشمش خورد مسافرین را چند بار حساب کرده بود به شمول خودش هفت نفر؛ که نیم مرده افتیده بود." بهتر است میآمد افتیده بودند.
داستان به پردازش نیاز دارد. شاید یک بازنویسی خوب بتواند وضعیت خوبتری برای این داستان بسازد. این کار نویسنده است که چگونه با داستاناش تا کند. بیشک گاه داستانی نیاز به پردازش مجدد دارد. این وضعیت در مورد داستان نخست یک نویسنده بیشتر صادق است. مصداق عینی این کار را در مورد بسیاری از داستانها میتواند دید.
در "پشت کندی" یک داستان جمع و جوری است. حشو و زوایدی کمتری در این داستان است. در حالی که در کارهای نخست یک نویسنده حشو و زواید همیشه وجود داشته است. اما داستان در پشت کندی، باز هم نیاز به کار روی آن دارد. بیشک قوت و پختگی بیشتر این داستان، مستلزم بازنگری مجدد است.
1. منطقهای در ولایت غزنی در مسیر راه پاکستان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر