خودکرده را تدبیر نیست
نگاهی به داستان رسوایی
داستانی از آنتون پاولوویچ چخوف
قاسم قاموس
رسوایی داستان سادهای است با پرداخت ساده و بدون هرگونه پیچیدگی. در واقع بیشتر داستانهای چخوف اینگونه است. یک ماجرای ساده تبدیل به یک داستان میشود. و این از مهارتهای چخوف است. اگر کل ماجرای داستان را در نظر بگیریم چیزی یک رسوایی، بیشتر نیست. و این چیزی نیست جز یک رسوایی خود ساخته.
اینگونه است، کل داستان روی این موضوع میچرخد. آهینیوف، شخصیت اصلی داستان در شب عروسی دخترش بعد از آن ماجرای عاشقانهی واقعی و یا غیرواقعی، برای جلوگیری از رسوایی اش و خلاصی از دست وانکین، میخواهد عمل پیشگیرانهی انجام داده تا چنین اتفاقی نیفتد. اما در پایان داستان میبینیم که این اتفاق افتاده است.
چه کسی این رسوایی را به بار آورده است؟ این پرسشی است که همزمان برای آهینیوف و خواننده مطرح میگردد. یگانه متهم در اینجا وانکین است. کسی که بار نخست، آهینیوف را متهم به داشتن رابطه دوستانه عشقی با مارفای آشپز کرد. این زمانی است که همه از وجود چنین رابطهای آگاه شده اند. حتا زن آهینیوف.
آهینیوف سراغ وانکین میرود و خواننده هم او را در این رفتن همراهی میکند تا شاهد برخورد تند و دور از انتظار او با وانکین باشد. اما زمانی که وانکین سوگند یاد میکند که کار او نیست، آهینیوف باز هم دنبال متهم دیگری است. کسی که این رسوایی را به بار آورده است. او هنوز عیب را در وجود دیگران میجوید. بدون توجه به این که این نقیصه در خود اوست و این رسوایی را خود به بار آورده است.
داستان از این نگاه، ِروایت ساده و بیتکلفی دارد. اما تم اصلی این داستان و بیشتر داستانهای چخوف، در نوع ِروایت و شیوهی بیان او است، آنچه در داستانهای مدرن وجود دارد. و این نزدیکی داستانهای او را با داستان نویسی امروز هم نشان میدهد. با اینکه او از زمرهی داستانهای نویسان مدرن به شمار نیامده است. اما ما داستانهای او را همسو با داستانهای مدرن مییابیم.
فضا و شخصیتهایی که در این داستان آمده است، بجا و ماهرانه استفاده شده است. به ویژه شخصیت و موقعیت اجتماعی آهینیوف، شخصیت اصلی داستان که استاد تاریخ و جغرافیا است. چرا که برای فردی با این موقعیت اجتماعی، هیچ چیزی بدتر از رسوایی اینچنینی نیست. چرا که او استاد تاریخ است و بیشک این رسوایی، چه واقعی و چه غیر واقعی در کارنامهی او ثبت میگردد. و این چیزی است که شخصیت و موقعیت استادی با این با این ویژهگیها بر نمیتابد. شاید اگر آهینیوف موقعیت دیگری غیر از استادی میداشت، نفس این رسوایی تا این اندازه برایش مهم نبود.
این وضعیت در دنیای سیاستمداران هم حاکم است. اگر گهگاهی خبری از رابطه عاشقانهی و جنسی یکی از مقامهای دولتی کشورها تیتر اصلی رسانهها میشود و تا مدتها برسر زبانها میماند، به این خاطر است. در حالیکه در زندگی عادی آدمها و آدمهای عادی از اینگونه داستانها هر روزه اتفاق میافتد و هیچگاه تبدیل به داستانی نمیشود.
از اینکه بگذریم، رسوایی، داستانی است که در زندگی واقعی کسانی هم پیش آمده است. اینجا البته رسوایی از نوع عاشقانه آن مطرح نیست چرا که رسوایی میتواند در هر زمینهی پیش آید که عامل آن خود فرد بوده است. در حالیکه همه تلاش فرد، پیشگیری از رسوایی بوده است. اما در غایت، این اتفاق افتاده است و رسوایی به بار آمده است.
داستان در واقع نشان دادن زندگی واقعی آدمها است که چگونه میتواند یک موضوع کوچک، یک کنش اشتباه و یک عمل انجام نشده و یا تنها یک سوءتفاهم، یک رسوایی بزرگ به بار آورده و این زندگی را تا آستانه فروپاشی پیش ببرد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر