۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

نگاهی به داستان مامور قطع آب

اعتراض به وضعیت جامعه

نگاهی به داستان مامور قطع آب
داستانی از مارگریت دوراس
قاسم قاموس


مامور قطع آب نماینده حکومت بورژوازی است. و خانواده عقب مانده، نماینده طبقه فقیر جامعه. اینجا وضعیت روستاهای فرانسه هم به تصویر کشیده شده است. دهکده­ای در شرق فرانسه می­تواند نقد شرق کمونیستی هم باشد. اگر مکان داستان را شرق فرانسه بگیریم که در داستان هم آمده است، زمانی برای این داستان در نظر گرفته نشده است. به این صورت می­تواند یک داستان فرا زمانی باشد برای فرا زمانی وضعیت بد طبقاتی در جامعه فرانسه.  
کارل مارکس زمانی گفته است: "انقلابات 1648 و 1789، انگليسي و فرانسوي نبودند، آنها انقلاباتي در شيوه زندگي اروپائي بودند. آنها نمايانگر پيروزي يك طبقه اجتماعي مشخص بر نظام سياسي قديم نبودند؛ آنها نظام سياسي جامعه اروپائي نوين را اعلام داشتند. بورژوازي در اين انقلابات پيروزمند بود، اما پيروزي بورژوازي در آن زمان پيروزي يك نظم اجتماعي نوين بود؛ پيروزي مالكيت بورژوائي بر مالكيت فئودالي، پيروزي مليت بر محلي گري، پيروزي رقابت بر صنف، تقسيم زمين بر حق ارث فئودالي[2]، تسلط زميندار بجاي تسلط زمين بر مالك آن، روشنگري بر خرافات، خانواده بر نشان خانوادگي، صنعت بر بيكارگي قهرمان وار و قانون بورژوائي بر امتيازات قرون وسطائي. انقلاب 1648 انگلیس، پيروزي قرن هفدهم بر قرن شانزدهم بود؛ انقلاب 1789 فرانسه، پيروزي قرن هجدهم بر قرن هفدهم. اين انقلابات در آن زمان نيازهاي جهان را بازتاب مي­دادند بيش از اينكه نيازهاي همان بخشهائي از جهان كه در آن رخ دادند را منعكس كنند. از هيچكدام اينها در انقلاب مارس پروس خبري نبود. انقلاب فبروری [فرانسه] عملا سلطنت مشروطه را ملغي و اسما سلطه بورژوازي را منسوخ كرد."1
"نظریه‌های مارکس طبقه اجتماعی بورژوازی را بعنوان صاحبان امکانات تولید (مانند کارخانه، ماشین‌آلات و ابزار) در یک اجتماع سرمایه‌داری معرفی می‌کند. این طبقهٔ اجتماعی از راه استخدام کارگران برای بکار درآوردن سرمایه خود باعث کسب درآمد برای خودشان می‌شوند. در دست داشتن امکانات تولید به بورژواها این اجازه را می‌دهد که تعداد زیادی کارگر را در ازای مزد استخدام و از دسترنج کار آنها بهره و سوءاستفاده ببرند و این کارگران برای کسب درآمد چاره‌ای جز فروختن کار خود به سرمایه‌دار ندارند. از دیدگاه مارکسیزم، دو طبقهٔ پرولتاریا و بورژوازی بصورت مستقیم و دائم درگیر جدال طبقاتی هستند که در آن سرمایه‌دار درصدد سوء استفاده از کارگران هستند و در موضع مخالف، کارگران در برابر سوء استفاده مقاومت می‌کنند."2
مرد سالاری اعتراض دیگری داستان به وضعیت جامعه است: "سر وکله‌ی مردی پیدا شده که آمده بوده  آب را قطع کند." اینجا با سکوت زن روبه­رو هستیم که ناشی از وضعیت حاکم بر جامعه مردسالار است. تعمیم مرد سالاری روی مردان دیگر جامعه هم است: "مامور آب مردی  بوده  با ظاهری مثل همه مردها، مردی که من در اینجا اسمش را گذاشته‌ام «مامور قطع آب.»"
این حس همذات پنداری زنانه و صدای وجدان یک زن است که بازتاب یافته است: " با مرور قصه‌ای که نقل کردم، ناگهان صدای خودم را می‌شنوم- آن زن- دست به هیچ اقدامی نزده، از حق خود دفاع نکرده."
مرگ، معاد، موعود، سه موضوع به­هم پیوسته­ای است که می­تواند سه موضوع کلیدی داستان هم باشد. آنجا که این خانواده، نماد طبقه فقیر جامعه بورژوازی، سرنوشت مرگ در انتظار شان است. آنجا که معاد چیزی نیست جز "سکوت سراسر دیگران" برای تایید نظام بورژوازی و مسخ جامعه طبقاتی. و آنجا که موعود برای تغییر است که هیچگاه صورت نمی­گیرد. آنچه وعده انقلاب فرانسه بوده است حالا عکس آن عمل شده است. این شاید اعتراض داستان به وضعیت جامعه طبقاتی فرانسه باشد. آنجا که " قضیه مامور قطع آب را بسط می‌دهم و می‌گویم که این زن به اصطلاح عقب مانده، به هر حال  یک چیز برایش مسلم بوده و می‌دانسته که هیچ کاری از دستش ساخته نیست، و حتی در توان کسی هم نمی‌دیده که او و خانواده­اش را از آنچه بر سرشان آمده نجات دهد. از جانب همه و حتی اجتماع، ترک شده بودند، هیچ کاری از دستش ساخته نبود جز مردن."
داستان، اعتراضی است بر وضع سیاسی و اجتماعی فرانسه و نظام طبقاتی این کشور. این وضعیت از نگاه نویسنده قابل تحمل نیست. داستان با دستمایه قرار دادن این موضوع به وضعیت این ناهمگون طبقاتی تاخته است. و این به زیبایی بازتاب جامعه بوده است.
مارگریت دوراس به عنوان بانوی داستان نویسی مدرن فرانسه مطرح است. اما این داستان بیشتر از آنکه مدرن باشد یک داستان پست مدرن است. شاید دوراس به اینگونه خواسته است گامی هم در وادی پست مدرن گذاشته باشد. و چیزی به تجربه­اش می­ارزد.
اصطلاح عقب مانده می­تواند ذهنی و مالی باشد. که در اینجا هر دو مورد کاربرد دارد.    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر