۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

نقد داستان در پشت کندی

نگاهی به داستان در پشت کندی

داستانی از علی­عطا مهاجر
غلام حسین پرویز


داستان "در پشت کندی" داستانی است که موقعیت خاصی ازیک کاروان مهاجرین را در هنگام سفر به تصویر کشیده و در واقع ازحال، احوال و وضعیت که بر سر این مهاجرین در هنگام سفر رفته است را حکایت می کند.
داستان در زمانی کوتاهی به احتمال قریب به یقین در هنگام عبور از مرز کشور و اتفاقاتی که در این هنگامه افتاده است را نقل می کند و اینکه دقیقاً چه وقت از روز یا شب است در آن مشخص نشده است. شاید نویسنده با مشخص نکردن زمان خواسته بگوید که وقتی وطن ات که آشیانۀ اصلی ات است را ترک می گویی دیگه همیشه و همه جا مسافر هستی و دیگر این سفر شب و روز ندارد چونکه سر منزل مقصود معلوم نیست و تو کسی هستی که سرگردان و بی هدف در کشتی غربت سوار و روان می باشی.
مکان داستان نیز درنزدیکی سرحد بین کشور افغانستان و پاکستان است، آنجا که می گوید:
-          اینها کی هستند؟
-          مسافرین که پاکستان می روند.
داستان طرحی خاصی ندارد و گویا از نوع داستان های مدرنیستی است اما استحکام ضعیف ترکیبات و جملات متزلزل کم تجربگی و تازه کار بودن نویسنده را برملاساخته است. مبنای کار نویسنده در حقیقت خلق یک داستان مدرنیستی بوده است و لی کم تجربه گی او باعث شده که داستان به آن معنا مدرنیستی از آب در نیاید.
ترک اجباری وطن مهاجرت ها و رفتار وحشیانه و ایدئولوژیک افراد طالبان با مهاجرین در هنگام سفر موضوعاتی است که در این داستان بدان پرداخته شده است و نویسنده تاحدی توانسته از پرداخت آن موفق بدر آید. آنچه نویسنده در داستان به تصویر کشانده است همه واقعییاتی است که در آن روزگاران وجود داشته است و این مردمان رنجکشیده و داغدیده یی بودند که زیر بار مظالم قرار گرفته و ظلمهای که بر آنها تحمیل شده بود را می چشیدند.
داستان از زبان شخص سوم روایت می شود و راوی داستان هم یک پسر بچه ی نوجوانی است که هنوز به سن تکلیف نرسیده است. از همین خاطر رو بروشدنش در مقابل رفتار وحشیانه و گرگ صفت نظامیان طالب یک امر ناخواسته است. ازین خاطر او می ترسد و نگران است و او این ترس و نگرانی را در رفتار غیر عادی همۀ افراد و مسافران حس می کند. او برای فرار ازین حس هولناک در آغوش مادرکلان و دلداریهای فریبنده او پناه می برد، هرچند که می داند که سرنوشت نامیمون و نامعلومی فرا راه او قرار دارد.
گر بگوییم که شخصیتی در این داستان هست، او عبارت ازهمین پسر بچۀ نوجوان خواهد بود که هنوزتازه چشمش به گوشۀ از جهان باز شده و باید خوبی ها، نکوییها و شیرینیهای آنرا بچشت حال آنکه تقدیر برخلاف خواست مطلوب رقم خورده و بخت، چه استقبال ناشایستی از او می نماید. سرنوشت نا معلوم، دیار غربت، اسیر بودن در دست انسانهای گرگ صفت و قاچاقچیان آدم ربا و رفتن در عمق چاه نا امیدی.
برداشتم از عنوان داستان "در پشت کندی" کندی با فتح /ک/ گودی ویا گودال است و مراد از آن چاه ناامیدی است. یعنی دیگر در راه راوان است که در آن بازگشت  و امید به زندگی وجود ندارد.
در یک جمع بندی کلی می خواهم بگویم که نویسنده خواسته داستانی ازنوعی داستانهای غربی در بیاورد و یا حد اقل از سبک داستانهای که امروزه در غرب نوشته می شود خیلی زیاد متأثر شده است بنابراین داستان آن قدرها جذاب نیست، یعنی سبک به کار گرفته شده در داستان با مضمون که در آن طرح شده سازگاری چندانی ندارد. این ضعف کوچک به نظرم در آن متصور است ولی باوجود آن نمی شود از استعداد نویسنده انکار کرد و آنرا مورد تردید قرار داد بلکه استعداد این جوان قابل ستایش بوده و با کمی تلاش می تواند به قله های رفیع کامیابی در این مسیر فایق آید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر