۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

نگاهی به داستان زینه سی و نهم

فرهنگ زده­گی و خرافه پرستی

نگاهی به داستان زینه سی و نهم
داستانی از امید حق­بین
قاسم قاموس


نگاه محتوایی
فرهنگ زده­گی و خرافه پرستی. این چیزی است که داستان به آن پرداخته است. اینجا موضوع چیزی به نام نحسی است. و این چیزی نحس، در اینجا عدد است. و این عدد، عدد سی و نهم است. به نظر می­آید کل داستان روی این موضوع می­چرخد و زنده­گی یک خانواده را با چالش جدی روبه­رو ساخته است. این چیزی است که اعضای خانواده داستان به آن معتقد اند. در این بین عامل قطع پای شخصیت داستان، بیکاری پدر و رزگار بد خانواده، همه عدد سی و نهم است. این عامل، واقع شدن در ِ خانه این خانواده در برابر زینه سی و نهم است.
به این خاطر تلاش خانواده از بین بردن این عامل، عدد نحس است. وقتی آنها این عامل را پیدا می­کنند، به اصلاح آن برمی­آیند. به اینگونه با اضافه نمودن یک پله زینه دیگر، پله­های زینه را به چهل می­رسانند. اینجاست که باید زنده­گی و روزگار این خانواده روبه­راه گردد. اما در پایان می­بینیم که زن خانواده ناگهانی می­میرد و عامل مرگ به درستی روشن نیست که خودکشی است یا مرگ طبیعی؟ و این، پایان غیرپیش بینی برای داستان هم است. زمانی­که انتظار می­رود وضعیت خانواده بهتر شود، کانون خانواده با مرگ زن و ناپدید شدن مرد خانواده از هم می­پاشد. داستان خواسته است بگوید نحسی در کار نیست و زمانی­که حادثه، اتفاق و یا هر چیزی که نام آنرا می­توان گذاشت واقع شود چیزی مانع آن نمی­شود حتا اگر عاملی به نام عدد نحس را به فکر خودت اصلاح کرده باشی.
  

نگاه ساختاری
تلاش برای ارایه و پرداخت متفاوت. چگونه گفتن، نه چه گفتن. این چیزی است که داستان باید اینگونه می­بود. اما داستان آیا اینگونه است؟ این موضوع کلیشه­ای چگونه پرداخت و ِروایت شده است؟ آیا با پرداختی متفاوت و نوی روبه­رو هستیم؟ این نوع بیان برای مخاطب تا چه اندازه تازه و جذاب است؟ به این خاطر زاویه دید دوم شخص انتخاب شده است تا داستان از این نگاه هم متفاوت­تر از بسیاری از داستانهای دیگری باشد که زاویه دید شان اول و سوم شخص است. اما تنها این نیست. نوع ِروایت و بیان داستان هم است که همه سعی در ارایه یک چیز متفاوت داشته است. به اینگونه نثر و زبان داستان را هم به کمک گرفته است تا تفاوت در این زمینه هم وجود داشته باشد.  
به نظر می­آید اینگونه نیست. و داستان در این زمینه زیاد موفق نبوده است. هر چند نویسنده در این راستا تلاش خود را کرده است. اما به علت عدم تجربه کافی در این زمینه، در غایت، داستان خوبی از کار درنیامده است.
پرانتز شروع داستان، بیشتر از آنکه کمکی به پیشبرد داستان کرده باشد، یک پیام است که داستان در همان ابتدا داده است. این چیزی است که در پایان داستان به آن می­رسیم، زمانی­که به موضوع داستان فکر می­کنیم. این قسمت واقعا زاید است اگر از به صورت مستقیم از زبان شخصیت و یا ناخودآگاه او گفته نشود.
بی­پایی شخصیت اصلی، مساله اصلی دیگری داستان است. اما در اینجا مشخص نشده است که پا یا پاهای او از کدام ناحیه قطع است؟ وقتی مادرش می­گوید: "پیسه دار می شویم و یک پای مصنوعی برایت می خریم." پس او یک پا دارد. اما راوی در جایی می­گوید: "مثل همیشه پاهایت درد می گیرد و باز سرعتت را آهسته می کنی." این سهل انگاری نویسنده را می­رساند که به این موضوع بی­توجه بوده است.
زمانی­که شخصیت اصلی در اندیشه اش به گذشته می­رود و زمانی را مجسم می­کند که روی ماین می­رود و آن حادثه برایش پیش می­آید، خوب پرداخت شده است. این واقعا قسمت زیبای داستان است.
اما پایان داستان به خوبی توصیف نشده است. خیلی چیزها برای مخاطب روشن ناشده باقی می­ماند. مرگ مادر شخصیت داستان و ناپدید شدن ناگهانی پدر او. این چیزی است که برای مخاطب جالب نیست. و مخاطب هم به خود زحمت نمی­دهد که علل آن را بیابد. چرا که او هنوز با شخصیت اصلی داستان انس نگرفته و خودمانی نشده است. شخصیت، آن جاذبه لازم را نداشته است تا مخاطب را در جایی همراه خود سازد. به اینگونه زمانی­که او ناگهان مادر و پدر خود را از دست می­دهد احساس مخاطب را بر نمی­انگیزد.
داستانهای حق­بین حداقل چهار تای آن که در عصر آدینه نقد داستان نقد شده اند هیچ کدام به پختگی لازم نرسیده اند. این شاید به این خاطر است که هر کدام راه متفاوت از دیگری در پیش گرفته اند. این، کار نقد و بررسی داستانها را با مشکلی به نام عدم سبک و نوع نگاه واحد روبه­می­سازد. هر چند گفتن از سبک در این مرحله­ای از کار نویسنده شاید کمی دور از وقت باشد، اما رسیدن به چنین کاری هیچگاه دیر یا زود نیست. نیز تجربه کارهای متفاوت نکوهیده نیست. اما این تفاوت باید حداقل تا آنجا باشد که نویسنده راه اصلی خود را در این میان گم نکند. چرا که در آنصورت پیدا کردن آن و رسیدن به نگاه ویژه در داستان که لازمه هر نویسنده­ای است به دست نمی­آید. به این صورت نویسنده می­بایست در این بین راه اصلی خودش را پیدا کند. و لازمه آن چیزی است به نام نگاه ویژه به داستان نویسی و نوع بیان در داستان.        

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر