فرهنگ زدهگی و خرافه پرستی
نگاهی به داستان زینه سی و نهم
داستانی از امید حقبین
قاسم قاموس
نگاه محتوایی
فرهنگ زدهگی و خرافه پرستی. این چیزی است که داستان به آن پرداخته است. اینجا موضوع چیزی به نام نحسی است. و این چیزی نحس، در اینجا عدد است. و این عدد، عدد سی و نهم است. به نظر میآید کل داستان روی این موضوع میچرخد و زندهگی یک خانواده را با چالش جدی روبهرو ساخته است. این چیزی است که اعضای خانواده داستان به آن معتقد اند. در این بین عامل قطع پای شخصیت داستان، بیکاری پدر و رزگار بد خانواده، همه عدد سی و نهم است. این عامل، واقع شدن در ِ خانه این خانواده در برابر زینه سی و نهم است.
به این خاطر تلاش خانواده از بین بردن این عامل، عدد نحس است. وقتی آنها این عامل را پیدا میکنند، به اصلاح آن برمیآیند. به اینگونه با اضافه نمودن یک پله زینه دیگر، پلههای زینه را به چهل میرسانند. اینجاست که باید زندهگی و روزگار این خانواده روبهراه گردد. اما در پایان میبینیم که زن خانواده ناگهانی میمیرد و عامل مرگ به درستی روشن نیست که خودکشی است یا مرگ طبیعی؟ و این، پایان غیرپیش بینی برای داستان هم است. زمانیکه انتظار میرود وضعیت خانواده بهتر شود، کانون خانواده با مرگ زن و ناپدید شدن مرد خانواده از هم میپاشد. داستان خواسته است بگوید نحسی در کار نیست و زمانیکه حادثه، اتفاق و یا هر چیزی که نام آنرا میتوان گذاشت واقع شود چیزی مانع آن نمیشود حتا اگر عاملی به نام عدد نحس را به فکر خودت اصلاح کرده باشی.
نگاه ساختاری
تلاش برای ارایه و پرداخت متفاوت. چگونه گفتن، نه چه گفتن. این چیزی است که داستان باید اینگونه میبود. اما داستان آیا اینگونه است؟ این موضوع کلیشهای چگونه پرداخت و ِروایت شده است؟ آیا با پرداختی متفاوت و نوی روبهرو هستیم؟ این نوع بیان برای مخاطب تا چه اندازه تازه و جذاب است؟ به این خاطر زاویه دید دوم شخص انتخاب شده است تا داستان از این نگاه هم متفاوتتر از بسیاری از داستانهای دیگری باشد که زاویه دید شان اول و سوم شخص است. اما تنها این نیست. نوع ِروایت و بیان داستان هم است که همه سعی در ارایه یک چیز متفاوت داشته است. به اینگونه نثر و زبان داستان را هم به کمک گرفته است تا تفاوت در این زمینه هم وجود داشته باشد.
به نظر میآید اینگونه نیست. و داستان در این زمینه زیاد موفق نبوده است. هر چند نویسنده در این راستا تلاش خود را کرده است. اما به علت عدم تجربه کافی در این زمینه، در غایت، داستان خوبی از کار درنیامده است.
پرانتز شروع داستان، بیشتر از آنکه کمکی به پیشبرد داستان کرده باشد، یک پیام است که داستان در همان ابتدا داده است. این چیزی است که در پایان داستان به آن میرسیم، زمانیکه به موضوع داستان فکر میکنیم. این قسمت واقعا زاید است اگر از به صورت مستقیم از زبان شخصیت و یا ناخودآگاه او گفته نشود.
بیپایی شخصیت اصلی، مساله اصلی دیگری داستان است. اما در اینجا مشخص نشده است که پا یا پاهای او از کدام ناحیه قطع است؟ وقتی مادرش میگوید: "پیسه دار می شویم و یک پای مصنوعی برایت می خریم." پس او یک پا دارد. اما راوی در جایی میگوید: "مثل همیشه پاهایت درد می گیرد و باز سرعتت را آهسته می کنی." این سهل انگاری نویسنده را میرساند که به این موضوع بیتوجه بوده است.
زمانیکه شخصیت اصلی در اندیشه اش به گذشته میرود و زمانی را مجسم میکند که روی ماین میرود و آن حادثه برایش پیش میآید، خوب پرداخت شده است. این واقعا قسمت زیبای داستان است.
اما پایان داستان به خوبی توصیف نشده است. خیلی چیزها برای مخاطب روشن ناشده باقی میماند. مرگ مادر شخصیت داستان و ناپدید شدن ناگهانی پدر او. این چیزی است که برای مخاطب جالب نیست. و مخاطب هم به خود زحمت نمیدهد که علل آن را بیابد. چرا که او هنوز با شخصیت اصلی داستان انس نگرفته و خودمانی نشده است. شخصیت، آن جاذبه لازم را نداشته است تا مخاطب را در جایی همراه خود سازد. به اینگونه زمانیکه او ناگهان مادر و پدر خود را از دست میدهد احساس مخاطب را بر نمیانگیزد.
داستانهای حقبین حداقل چهار تای آن که در عصر آدینه نقد داستان نقد شده اند هیچ کدام به پختگی لازم نرسیده اند. این شاید به این خاطر است که هر کدام راه متفاوت از دیگری در پیش گرفته اند. این، کار نقد و بررسی داستانها را با مشکلی به نام عدم سبک و نوع نگاه واحد روبهمیسازد. هر چند گفتن از سبک در این مرحلهای از کار نویسنده شاید کمی دور از وقت باشد، اما رسیدن به چنین کاری هیچگاه دیر یا زود نیست. نیز تجربه کارهای متفاوت نکوهیده نیست. اما این تفاوت باید حداقل تا آنجا باشد که نویسنده راه اصلی خود را در این میان گم نکند. چرا که در آنصورت پیدا کردن آن و رسیدن به نگاه ویژه در داستان که لازمه هر نویسندهای است به دست نمیآید. به این صورت نویسنده میبایست در این بین راه اصلی خودش را پیدا کند. و لازمه آن چیزی است به نام نگاه ویژه به داستان نویسی و نوع بیان در داستان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر