۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

نقد داستان مال ته بچسب

نگاهی به داستان مال­ته بچسب
داستانی از احمدبشیر نبی زاده
غلام حسین پرویز


داستانی "مالته بچسب" وضعیت نا به هنجار و نابه سامان اجتماعی و اقتصادی مردم افغانستان را مخصوصاً در دهۀ هشتاد که این کشور صاحب نظم و نظام نسبیی بوده، بازتاب داده است. افغانستان در اوایل دهۀ 80 یعنی بعد از توافقنامۀ کنفرانس بن در 11/11/1381 بعد از سه دهه جنگهای داخلی با همکاری، مساعدت و اشتراک جامعه جهانی صاحب نظام نسبتاً دموکراتیک گردید. تلاشها و مساعدت های همه جانبۀ جامعه جهانی باعث گردیده بود، مردم این سرزمین بیشتر امید وار بوده و توقع بالای از حاکمیت بوجود آمده داشته باشند. با گذشت زمان چنانکه در این داستان به قسمت از آن اشاره شده است، امید مردم به ناامیدی مبدل شده و تغییر خاصی در وضعیت کلی به ویژه زندگی عامه مردم رونما نگردد.
برگشت مهاجر تازه برگشته از ایران، عسکر جوانی که از ولایت هلمند برگشته و دچار آسیب از جانب طالبان شده و همچنان پسربچۀ خورد سال شاگرد مکتب که ساعات تفریح را باید در کنار پدرش در هوتل کار نماید. همه نمایانگر تداوم وضعیت قبل از دهۀ 80  است که گروهی پست و گرگ صفتی به نام طالب حکمروایی داشت.
به حکایت داستان، بعد از گذشت 8 سال از تحکیم و استقرار نظامی به نام جمهوری اسلامی افغانستان، هنوز در ولایت بامیان دوای برای درمان مرضی وجود ندارد. اگر این موضوع را کمی نمادین تصور کنیم، در بامیان هیچ چیزی برای رفع مشکلی و دفع چالشی وجود ندارد. مردم و باشندگان منطقه برای رفع مشکلات روز مره شان باید فرسخ ها را طی کرده تا به مشکلش رسیدگی صورت گیرد.
این یعنی نظام متمرکز است و اجازه نمی دهد هیچ کاری در ولایات و مناطق دور دست انجام پذیرد، باید از هر مکانی و بیابانی بیاید پیش سلطان مملکت و مشکلش را از نظرگاه جناب ایشان بگذراند.
این نشانۀ قدرت محوری و انحصاری کردن صلاحیت های اجرایی توسط شخص رئیس جمهور و اطرافیان نزدیکی اوست، چیزی که  امروز مردم از این روند به ستوه آمده و زندگی مردم را به گونۀ خطرناکی به چالش کشانده است.
نکتۀ دیگر اینکه چرا بامیان؟؟؟
چرا از قندهار نه، چرا از جلال آباد نه؟
پاسخ واضح است، چونکه در اینجا قومی به نام هزاره بودوباش دارند و از نظر حاکیمت موجود کار کردن در مناطق که غیر از قوم پشتون هستند الویت ندارد. این از اصول استراتیژیک نظام و حاکمیت موجوده است. اول پشتون دوم تاجیک سوم هزاره، چهارم ازبک و ...
این واقعیت اینکار ناپذیر افغانستان گورستان است. هیچ روندی را و هیچ موردی را نمی توان یافت که بر بنیادی آن به حقوق اساسی و انسانی اقوام غیر پشتون اندک توجهی صورت گرفته باشد. تعبیر عمیق و دقیق، شایسته و بایسته از افغانستان امروزی همان گورستان است.
ادبیت داستان ضعیف است تا آنحد که داستانی بودن آنرا کمرنگ ساخته است. منظور ازاین گفته این است که آن لطایف  و باریک بینیها و باریک سازیها که موجب شود خواننده متاثر شده تحریک گردد و به وجد و جنبش آید، در داستان کمرنگ است. در اینجا هدف ادبیات برآروده نشده است چراکه نقش  و یا دخالت و تصرفی ادبی ضعیف است. بنابراین بر بنیاد این دیدگاه موضوع داستان مناسب، ولی شیوۀ بیان ( چگونه گفتن) آن کمی ضعیف تر است.
زبان و گویش داستان ساده و ترکیب و ترتیب واژه ها درآن مستحکم نیست، یعنی واژه ها در محور همنشینی پریشان بوده وباهم مأنوس نیستند این در واقع تازه کار بودن نویسنده را نشان می دهد. فضای نوشته داستانی ولی واژه ها و ترکیبات آنقدر داستانی نیست.
عنوان داستان قسمتی از ضرب المثل قدیمی است که ظاهراً هدف نویسنده را در این نوشته شکل داده است. اگر چنین باشد این عنوان هیچ تازه گی ندارد. این موضوع را پیشنیان هم از ما کرده خوب درک می کرده و هم به جایش بکار می برده است. بدیل برای عنوان داستان نیافتم و بهتر است که آنرا به خود نویسنده واگذار کنم.
داستان ساختار مشخص و مرتبی ندارد، از این نگاه می توان آنرا در قطار داستان های امروزی قرار داد. اینکه مدرن است یا پست مدرن نظری ندارم ولی ساختار کلاسیک در آن رعایت نشده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر