۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

نقد داستان انتقام



نگاهي به داستان كوتاه  انتقام
داستانی از ایزابل آلنده

انتقام، داستان كوتاهي است كه خانم ايزابل آلنده وضعيت نابسامان دوران جنگهاي داخلي كشورش شيلي را به نوعي به تصوير كشيده­است.
دولسه روسا اوريانو يگانه دختر سناتور شهر سانتاترسا، كه بعد از برنده شدن در جشن كارناوال انتخاب بهترين دوشيزه شهر نام او بر سرزبانها مي­افتد و جايزه كارناوال را از آن خودش مي كند، تاج ياسمن ملكه كارناوال را بر سرش مي­گذارند.
شمارش معکوس یک فاجعه از همینجا آغاز می­گردد. این یک حق کشی آشکار است، یا حسادت کوری که ناشی از شکست دختران دیگر است؟
مردم شهر از اين انتخاب راضي نيستند، به ويژه دختران جواني كه كانديد اين جايزه بوده­اند. آنها معتقدند كه در مسابقه تقلب شده و عنوان ملكه كارناوال را به­اين دليل به او داده اند كه دختر سناتور آنسلمو اوريانو،  قدرتمندترين مرد تمام ولايت است
دولسه روسا اوريانو، در واقع زماني كه در لباس حرير تاجي از گل ياسمن ملكه كارناوال را بر سرش مي­گذارند سرنوشت­اش رقم مي­خورد. سرنوشتي سراسر سيه روزي و كابوس. كابوسي كه حتي در خواب هم شايد باور كردن آن وحشتناك به نظر برسد. كشور در آتش جنگهاي داخلي مي­سوزد و در اين كارزار هرج و مرج اجتماعی و آشفتگی سیاسی كه بر كشور حاكم است مرداني ظهور پيدا مي­كنند كه از جنگ تغذيه مي­كنند. و دغدغه اي جز جنگ ندارند.
تادئو سسپدس  در اين ميان كسي است كه از تمام ديگر مردان صاحب نام در جنگهاي داخلي صاحب نام ترو نام آورتر است. او در حقيقت بر تمام جنگ طلبان نفوذ و برتري دارد. و او در واقع قهرمان واقعی جنگهای داخلی است.
تادئو سسپدس در تمام زندگي­اش تنها به جنگ داخلي پرداخته است وقتي سرانجام، شايعه شكوفايي زيبايي دولسه روسا اوريانا بعد از دهان به­دهان گشتن هاي زياد به گوش سردمدار جنگ داخلي مي رسد كه حتي به­خواب هم نمي بيند به­او برسد براي نخستین­بار خلاف آنچه مي انديشد كه كار روزمره­اش بوده­است. این زمانی است که جنایتی شکل گرفته­است.
صورت، مشخصه­ی ظاهر انسان در هر جامعه­ای است. این انسان گناهی را گاه با بروت گاه با ریش گاه با هر دو مرتکب شده­است. در جغرافیای "انتقام"، تراشیدن بروت، نوعی انحراف از انسانیت است. شاید در جغرافیای دیگر گذاشتن بروت، و در این جغرافیا، به­گونه­ی دیگر.
کسی که عاملی برای جنگ، چه از نوع داخلی و خارجی آن بوده چه آرمانی می­تواند داشته باشد؟ مگر اینکه عنوان آرمانگرای جنگ را به او بدهیم که زاده خشونت است، خشونتی که در خون اوست.  
آخرين ماموريت تادئوسسپدس، يورشي براي گوشمالي اهالي شهر سانتاترسا است، با صد و بيست مرد جنگي­اش به­شهر هجوم مي­آورند تا رعب و وحشت به­دل مردم شهر بيفكند و نيز رهبران جناح مخالف را از بين ببرد. در و پنجره ساختمانهاي شهر را مي­شكنند.
این وضعیت برای هر جغرافیای جنگ، آشنا است. در جغرافیای جنگی به­نام افغانستان، خشونت به مراتب بیشتر از جغرافیای "انتقام" بوده­است.   
در جغرافیای "انتقام"، درِ كليسا مي­شكنند و سواره تا مهراب بلند مي­تازند تا به­حساب پادره كلمنته برسند كه سرراهشان ايستاده­است، و در این جغرافیای جنگ یعنی افغانستان، درِ مسجد و درمسال می شکند تا به­حساب کسانی دیگری برسند. بت­هایی می­شکنند که نماد تاریخ اند.
بازنده این جنگ، زمانی­که مي داند در مقابل سردار جنگ هاي داخلي نمي توانند تاب بياورد سفارشات لازم را به خدمتكارهايش مي­کند كه چطور بايد آخرين نفرشان دخترش را از مخفيگاه بيرون آورده و براي نجات او ازدست تادئوسسپدس به عمرش پايان دهد. و در اینجا در این جغرافیای جنگ، دختری برای نجات به چاه پناه می­برد تا نگاه ناپاک مردان غیرتی جنگی، به خلوت دخترانه­اش تجاوز نکند.
اوريانو تنها به ماموريتي مي انديشد كه انتقام است. این می­تواند انتقام در پس از جنگ در هرجغرافیای جنگ باشد مادامی­که بازخواستی از عوامل جنگ وجود نداشته­است. عدالت انتقالی شاید به­این خاطر پیش­کشیده شده­است تا به­نوعی دلجویی از قربانیان جنگ و خشونت شده­باشد.
خشم و خشونت و رذالتي را كه سسپدس در حق او و پدر و مردم­اش روا داشته­است فراموش نمي­كند. جنگ­هاي داخلي فروكش كرده­است و صحبت از بازسازي خرابي­هاي جنگ و صلح است و به­مرور، صلح، قدرت و حكومت، تادئوسسپدس را به­مردي سخت كوش و آرام تبديل مي­كند. هرچه زمان مي­گذرد خاطرات شوم جنگ داخلي از يادها مي­رود و مردم، تادئوسسپدس را دون تادئو مي­نامند. این تغییر نامها ناشی از وضعیت پیش­آمده­ی است که واقعیت روز جامعه­است. جنگ جايش را به­صلح مي­دهد و دون تادئو هم همراه با زمان، تغيير موضع مي­دهد و ملكي وسيعي در آن سوي كوهستان مي­خرد و زندگي­اش را پاي گسترش عدالت مي­گذارد و به سمت شهردار شهر انتخاب مي­شود.
بازهم در جغرافیای دیگری از جنگ، زمانی که فرماندهان جنگ، یکشبه جنرال و مارشال می­شوند. مافیای زمین این بار با بلدوزر و اسکواتر به­جان زمین می­افتند. عدالت و صلح، چیزی که وجود ندارد، فریاد زده می­شود.
در جغرافیای "انتقام"، قهرمان جنگ داخلی در موقعیت شهردار، زندگي تازه­اي را شروع مي­كند. زندگي گذشته­اش كه سراسر عذاب وجدان است و پس دادن تاوان تمام آن خيانت­ها و جناياتي كه مرتكب شده­است هنوز او را آزار می­دهد.
مي­خواهد در سايه صلح و قدرت و حكومت زندگي كند اما روح انتقام جوي دولسه روسا اوريانو نمي­گذارد خوشبخت باشد. خاطرات آن شب شوم و كابوس آن حادثه، او را رها نمي­كند. تادئوسسپدس، جنايتكار جنگ داخلي سابق و دون تادئو شهردار فعلي­، با زمان، تغییر نام و موضع داده­است.   
اما روح سركش و انتقام جوي دولسه روسا اوريانو سرانجام با نقطه پايان گذاشتن به­آرزوي تادئوسسپدس، انتقام مي­گيرد. روح انتقام جو و سركشي كه بعد از وقوع حادثه آن شب هميشه براي تادئوسسپدس به كابوسي تبديل شده­است، با اينكه ظاهراً درتمام اين سالها زنده بوده­است و زندگي كرده­است اما در واقع او را همان شب كه هتك حرمت كرده­بود كشته بود. دختر كه بيست و پنج سال به خاطر انتقام از قهرمان جنگ داخلي زنده مانده ­بود از عشق او انتقام می­گیرد. به اين صورت او زنده می­ماند تا با كابوس جنايات و ظلم­هايش تا آخر عمر زندگي كند.
زبان داستان زنانه است. رئالیسم جادویی، خودش را در داستان بازتاب داده است. چیزی که ایزابل هم از آن پیروی می­کند.  
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر