۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

نقد داستان آقای شاعر، آقای عکاس


پریشان­گویی­های شاعر

نگاهی به داستان یک شاعر، یک عکاس
داستانی از حسینعلی کریمی
قاسم قاموس

 
یک شاعر، یک عکاس را می­توان پریشان­گویی­های یک شاعر و راوی گفت. داستان با پریشان­گویی آغاز و با پریشان­گویی به پایان می­رسد.
پریشان­گویی در داستان را با متنی از خود داستان اینگونه به بررسی می­گیریم: «از مفهوم بند اول و دوم و سوم چیزی نمی فهمم ولی به نظرم می­رسد از آن نوع شعرهای اعتراضی­ست...»
 این نوع روا یت از شعر، ارایه مفهوم گنگ از شعر است. راوی­ی که وظیفه­اش دادن اطلاعات به خواننده است وقتی مفهموم شعری را که موضوع اصلی داستان است نمی­فهمد انتظار دارد خواننده این مفهوم را بگیرد؟ تنها به­نظرش می­رسد از نوع شعر اعتراضی است. این کلی گویی کمکی به درک خوانند از شعر نمی­کند. همانگونه که می­بینیم این مشکل تا پایان داستان هم ادامه می­یابد و حل نمی­گردد.  
«اعتراض­ها به رئیس جمهور که می­رسد...» این هم یک کلی گویی است که داستانی نیست.  
«زن تبدیل به خدا می­شود و...» داستان در واقع از اینجا آغاز می­شود. پریشان گویی­ها هم در واقع از همینجا آغاز می­شود.
«دختران کابلی با نیروهای ناتو هم­بستر می­شوند...» نویسنده در اینجا به شرف جمعی یک شهر اتهام بسته است. اینگونه جمع­بستن، یک اتهام نابخشودنی است. این اتهام بستن می­تواند قابل پیگیری حقوقی باشد.  
«آقای شاعر آزادی همجنس بازان را توی مغزم داد می­کشد. من دلم برای همجنس­بازان زن می­سوزد...» آزادی­ی همجنس­بازان را شاعر، شخص سوم، "او" داد می­زند. و دل راوی اول شخص، "من" برای همجنس­بازان زن می­سوزد. این چگونه آزادای­ی است که دل راوی به آن می­سوزد؟ این دل سوزی از سر سازگاری با همجنس­بازی است یا از سر ناسازگاری؟      
«عشق میان گرد و خاک­های کابل دفن می­شود و من ناخوداگاه یاد صفیه می­افتم که احتمالا الان کنار سواحل گرم استرالیا در حال گرفتن حمام ­آفتاب است. بدنم داغ داغ می­شود و دلم می­خواهد برای ­آقای شاعر هورا بکشم ولی صدایم یاری نمی­کند...»
راوی، نخست دل­اش برای همجنس­بازان زن می­سوزد و در جایی یاد صفیه می­افتد. چه رابطه­ای میان همجنس­بازان زن و صفیه است؟ در کل چه رابطه­ای میان این همه موارد مطرح شده در داستان است؟      
«قومندانان و مجاهدان راه خدا به یکدیگر لبخند می­زنند و پیک هایشان را بالا می­برند. با قومندانان و مجاهدان راه خدا بی­وزن می­شوم...» قوماندانان و مجاهدان راه خدا حتما می­بایست تفنگ بگیرند برای یک جنگ و مقاومت دیگر.  
از این پریشان­گویی­ها که بگذریم موضوع جدی­تر دیگری که قابل طرح باشد در داستان وجود ندارد. یا هست من نمی بینم. چیزی دیگری که در داستان است و نویسنده در پی آن بوده است طرح موضوع­هایی در قالب  یک موضوع کل بوده است. اما این چیزهای دیگر که در قالب موضوع­هایی مطرح شده است در غایت در حد همان طرح باقی مانده و تبدیل به داستان نشده اند.  
موضوع­هایی که در داستان مطرح شده است می­تواند هر کدام به­شکل جداگانه موضوعی برای یک داستان مستقل باشند. این موضوع­های داستانی، گفته­های راوی و شاعر است که هیچ نقطه اتصالی میان آنها وجود ندارد و من نام آن را پریشان­گویی­های شاعر و راوی گذاشته­ام. این پریشان­گویی­ها را می­توان اینگونه فهرست کرد:
«اعتراض به رییس جمهور...»
«زن تبدیل به خدا می­شود»
«دختران کابلی با نیروهای ناتو همبستر می­شوند...»
«آزادی همجنس بازان...»
«همجنس بازان زن...»
«صفیه کنار سواحل گرم استرالیا...»
«قومندانان و مجاهدان راه خدا به یکدیگر لبخند می­زنند و پیک هایشان را بالا می­برند...»
این جمله­ها و جمله­های دیگر به شکل نامتجانسی کنارهم قرار گرفته اند که هر کدام به تنهایی ارزش داستان شدن دارند و در انیحا کمکی به داستان شدن «یک شاعر، یک عکاس» نکرده است.
به­نظر می­آید در یک شاعر و یک عکاس بیشتر با یک طرح روبه­رو هستیم تا داستان. چرا که این طرح هنوز داستان نشده است. اما اگر «یک شاعر، یک عکاس» را به عنوان یک داستان بپذیریم نخستین چیزی که از آن انتظار داریم شخصیت است. در اینجا شخصیت داستان چه کسی است؟ من راوی شخص اول، یا شاعر و عکاس سوم شخص؟
موضوع دومی که در اینجا مطرح است عنصر فضاپردازی است. این عنصر در اینجا خوب پرداخت نشده است. از نشانی­هایی که راوی می­دهد فضای داستان می­بایست کابل باشد. اما آنچه از پریشان­گویی­های شاعر برمی­آید من فضای داستان را ایران یافتم. چرا که این همه اعتراض و حمله، از این جغرافیا همواره وجود داشته است.
وقتی هنوز "هنر و ادبیات مقاومت افغانستان"، عنوانی است که ایرانی­­ها آن را حفظ کرده و از آن تجلیل می­کنند و به­خورد انسان مهاجر افغانی می­دهند، نیت پشت این عنوان را به­خوبی می­توان درک کرد. نمی­دانم ادبیات مقاومت پس از فرایند بن یعنی چه؟ حالا با گذشت یک دهه از وضعیت جدید در افغانستان­ می­بینیم که بازهم ما را به سوی یک مقاومت دیگر می­کشانند. آنچه در دهه شصت 1300خورشیدی اتفاق افتاد و مردم در برابر شرق کمویستی قرار گرفت و حالا در برابر غرب سرمایه داری. این چیزی است که ما را به آنسو می­کشاند. عنوان "ادبیات مقاومت" از همینجا و از این ایده و اندیشه ناشی شده است.
پریشان­گویی­های شاعر هم که در اینجا شعر اعتراضی عنوان گرفته است هدف آن تحریک احساسات انسان افغانی است. و آماده ساختن او برای آغاز یک مقاومت دیگر از نوع طالبانی. این چیزی است که پریشان گویی­های شاعر و راوی را توجیه می­کند.    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر