پریشانگوییهای شاعر
نگاهی به داستان یک شاعر، یک عکاس
داستانی از حسینعلی کریمی
قاسم قاموس
یک شاعر، یک عکاس را میتوان پریشانگوییهای یک شاعر و راوی گفت. داستان با پریشانگویی آغاز و با پریشانگویی به پایان میرسد.
پریشانگویی در داستان را با متنی از خود داستان اینگونه به بررسی میگیریم: «از مفهوم بند اول و دوم و سوم چیزی نمی فهمم ولی به نظرم میرسد از آن نوع شعرهای اعتراضیست...»
این نوع روا یت از شعر، ارایه مفهوم گنگ از شعر است. راویی که وظیفهاش دادن اطلاعات به خواننده است وقتی مفهموم شعری را که موضوع اصلی داستان است نمیفهمد انتظار دارد خواننده این مفهوم را بگیرد؟ تنها بهنظرش میرسد از نوع شعر اعتراضی است. این کلی گویی کمکی به درک خوانند از شعر نمیکند. همانگونه که میبینیم این مشکل تا پایان داستان هم ادامه مییابد و حل نمیگردد.
«اعتراضها به رئیس جمهور که میرسد...» این هم یک کلی گویی است که داستانی نیست.
«زن تبدیل به خدا میشود و...» داستان در واقع از اینجا آغاز میشود. پریشان گوییها هم در واقع از همینجا آغاز میشود.
«دختران کابلی با نیروهای ناتو همبستر میشوند...» نویسنده در اینجا به شرف جمعی یک شهر اتهام بسته است. اینگونه جمعبستن، یک اتهام نابخشودنی است. این اتهام بستن میتواند قابل پیگیری حقوقی باشد.
«آقای شاعر آزادی همجنس بازان را توی مغزم داد میکشد. من دلم برای همجنسبازان زن میسوزد...» آزادیی همجنسبازان را شاعر، شخص سوم، "او" داد میزند. و دل راوی اول شخص، "من" برای همجنسبازان زن میسوزد. این چگونه آزادایی است که دل راوی به آن میسوزد؟ این دل سوزی از سر سازگاری با همجنسبازی است یا از سر ناسازگاری؟
«عشق میان گرد و خاکهای کابل دفن میشود و من ناخوداگاه یاد صفیه میافتم که احتمالا الان کنار سواحل گرم استرالیا در حال گرفتن حمام آفتاب است. بدنم داغ داغ میشود و دلم میخواهد برای آقای شاعر هورا بکشم ولی صدایم یاری نمیکند...»
راوی، نخست دلاش برای همجنسبازان زن میسوزد و در جایی یاد صفیه میافتد. چه رابطهای میان همجنسبازان زن و صفیه است؟ در کل چه رابطهای میان این همه موارد مطرح شده در داستان است؟
«قومندانان و مجاهدان راه خدا به یکدیگر لبخند میزنند و پیک هایشان را بالا میبرند. با قومندانان و مجاهدان راه خدا بیوزن میشوم...» قوماندانان و مجاهدان راه خدا حتما میبایست تفنگ بگیرند برای یک جنگ و مقاومت دیگر.
از این پریشانگوییها که بگذریم موضوع جدیتر دیگری که قابل طرح باشد در داستان وجود ندارد. یا هست من نمی بینم. چیزی دیگری که در داستان است و نویسنده در پی آن بوده است طرح موضوعهایی در قالب یک موضوع کل بوده است. اما این چیزهای دیگر که در قالب موضوعهایی مطرح شده است در غایت در حد همان طرح باقی مانده و تبدیل به داستان نشده اند.
موضوعهایی که در داستان مطرح شده است میتواند هر کدام بهشکل جداگانه موضوعی برای یک داستان مستقل باشند. این موضوعهای داستانی، گفتههای راوی و شاعر است که هیچ نقطه اتصالی میان آنها وجود ندارد و من نام آن را پریشانگوییهای شاعر و راوی گذاشتهام. این پریشانگوییها را میتوان اینگونه فهرست کرد:
«اعتراض به رییس جمهور...»
«زن تبدیل به خدا میشود»
«دختران کابلی با نیروهای ناتو همبستر میشوند...»
«آزادی همجنس بازان...»
«همجنس بازان زن...»
«صفیه کنار سواحل گرم استرالیا...»
«قومندانان و مجاهدان راه خدا به یکدیگر لبخند میزنند و پیک هایشان را بالا میبرند...»
این جملهها و جملههای دیگر به شکل نامتجانسی کنارهم قرار گرفته اند که هر کدام به تنهایی ارزش داستان شدن دارند و در انیحا کمکی به داستان شدن «یک شاعر، یک عکاس» نکرده است.
بهنظر میآید در یک شاعر و یک عکاس بیشتر با یک طرح روبهرو هستیم تا داستان. چرا که این طرح هنوز داستان نشده است. اما اگر «یک شاعر، یک عکاس» را به عنوان یک داستان بپذیریم نخستین چیزی که از آن انتظار داریم شخصیت است. در اینجا شخصیت داستان چه کسی است؟ من راوی شخص اول، یا شاعر و عکاس سوم شخص؟
موضوع دومی که در اینجا مطرح است عنصر فضاپردازی است. این عنصر در اینجا خوب پرداخت نشده است. از نشانیهایی که راوی میدهد فضای داستان میبایست کابل باشد. اما آنچه از پریشانگوییهای شاعر برمیآید من فضای داستان را ایران یافتم. چرا که این همه اعتراض و حمله، از این جغرافیا همواره وجود داشته است.
وقتی هنوز "هنر و ادبیات مقاومت افغانستان"، عنوانی است که ایرانیها آن را حفظ کرده و از آن تجلیل میکنند و بهخورد انسان مهاجر افغانی میدهند، نیت پشت این عنوان را بهخوبی میتوان درک کرد. نمیدانم ادبیات مقاومت پس از فرایند بن یعنی چه؟ حالا با گذشت یک دهه از وضعیت جدید در افغانستان میبینیم که بازهم ما را به سوی یک مقاومت دیگر میکشانند. آنچه در دهه شصت 1300خورشیدی اتفاق افتاد و مردم در برابر شرق کمویستی قرار گرفت و حالا در برابر غرب سرمایه داری. این چیزی است که ما را به آنسو میکشاند. عنوان "ادبیات مقاومت" از همینجا و از این ایده و اندیشه ناشی شده است.
پریشانگوییهای شاعر هم که در اینجا شعر اعتراضی عنوان گرفته است هدف آن تحریک احساسات انسان افغانی است. و آماده ساختن او برای آغاز یک مقاومت دیگر از نوع طالبانی. این چیزی است که پریشان گوییهای شاعر و راوی را توجیه میکند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر