در حسرت تمدن گمشده
نگاهی به داستان دوشیزه
داستانی از ماریو بارگاس یوسا
قاسم قاموس
دوشیزه، حسرت تمدن گمشدهای است که یادی از شکوه و جلال آن باقی مانده است. خوانیتا، نمادی از تمدن های بومی امریکایی است. دوشیزه، به زیبایی، گذشته این تمدن را به تصویر کشیده است. تبار دور شرقی خوانیتا، او را به این منطقهای از جهان هم پیوند داده است. اما این پیوند به این معنی نیست که او به امریکا تعلق ندارد. حالا او یک امریکایی است که ریشه در شرق دور آسیا دارد هم دارد و نژادی که متعلق به این منطقهای از جهان است.
خوانیتا، نماد بومی سرخپوست امریکایی هم است که از نشانه های او چشمهای بادامی اوست. اما این دوشیزه ی سرخپوست به طور نامناسبی با ژولیت شکسپیر هم پیوند خورده است. شاید به این خاطر که انسانها در هر جغرافیایی می توانند قربانی باشند زمانی که سرنوشت، چنین رقم خورده است.
خوانیتا در برابر چشمان مایاهای غرق در جواهر و نوازندگان و رقاصهها و صدها نيايشگرها قربانی می گردد که همه از جنس و نژاد او هستند. اما آنها آنقدر غرق در دنیای خود و سرگرمی های خود اند که نابودی خود را هم متوجه نمی شوند و جشن می گیرند.
در مورد ساکنین بومی امریکا در ویکی پیدیا آمده است، "نخستین انسانهایی که به قاره آمریکا رسیدند، بخشی از موج مردمانی بودند که به آرامی از آفریقا گذر کرده به قارههای دیگر رفته بودند. پارهای از این مردمان حدود یکصد هزار سال پیش ابتدا به آسیا و اروپا مهاجرت کردند. زمانی گروههای اندکی از همین مردمان به اقیانوس آرام رسیدند و حتی از اقیانوس نیز گذشتند و خود را به استرالیا رساندند. سرانجام در حدود ۱۴٬۰۰۰ سال پیش به روایتی ۲۵٬۰۰۰ سال پیش، از آسیا و از راه آنچه امروز تنگه برینگ نامیده میشود به قاره آمریکا وارد شدند. از این نخستین آمریکاییان، سنگنگارهها و گورستانها و برخی اشیا دیگر بجا ماندهاست. بومیان و سرخپوستان بتدریج به درجات مختلف تکامل اجتماعی و فرهنگی رسیدند و نتیجه آن پدید آوردن تمدنهایی بود که در اوج شکوفایی به عالیترین مدارج تمدن باستانی نایل شدند. این تمدنها، مایا، تول تکها، آزتکها، اینکاها نام داشتند."1
در اینجا مایا و اینکا و...، تمدنهای فراموش شده ای هستند که واقعیت آنها را میبایست در داستانهای مانند دوشیزه جستجو کرد و شناخت. اما این واقعیت با هجوم اروپاییان به این قاره، رنگی دیگری به خود گرفته است. رنگی که واقعیت این قاره را وارونه جلوه داده است. انسان بومی این قاره که تبار دور شرقی دارد در سیطره ی انسانی است که هستی او را به تاراج برده است، جنگلهای او را با جنگ نابود کرده است و جنون شهر سازی مدرن را در دل جنگلهای این قاره عملی کرده است، چیزی که در اروپای تنگ و سرد و تاریک، عملی نبود.
اما این به قیمت به شیشه کردن انسان بومی امریکا تمام شده است. این انسان بومی، موش آزماشگاهی انسان مهاجم شده است. این البته شرگذشت و سرنوشت انسان بومی در جغرافیاهای دیگر هم بوده است. چقدر شبیه بوده است این سرگذشت و سرنوشت انسان بومی و ماهیت انسان مهاجم در هر جغرافیایی.
مومیایی خوانیتا، مرگ انسان بومی امریکایی است که مولفه های مدرن جامعه ساخته شده انسان مهاجم این قاره را به نمایش می گذارد. اینجا جنگ سنت و مدرنیته است که چگونه مدرنیته بر سنت غالب می گردد. انسان بومی این جغرافیا، در واقع قربانی موهوم ها و باورهای سنتی بوده است که در گذر زمان، نو، و به روز نشده است.
این باور به خشم خدایان بوده است که انسان بومی امریکایی را از هرگونه تفکری به غیر از این خدایان، باز داشته است. خوانیتا برای این خدایان قربانی گردیده است تا خشم آنها دیگرانی را که چون خوانیتا می اندیشند نگیرد.
دین انسان بومی امریکایی به احتمال زیاد، بودایی بوده است. چرا که وقتی از تبار دور شرقی او گفته می شود، می توان به بودایی بودن او صحه گذاشت. وقتی راوی دوشیزه می گوید، "اين موميايىها بيش از هر چيز مرا به اين فكر مىاندازد كه ما اگر به سوزاندن جسدمان رضايت ندهيم بدل به چه چيز وحشتناكى مىشويم". می توان نوعی حسرت به این دین را هم دید که حالا نیست.
انسان مهاجم اروپایی وقتی پا به قاره امریکا گذاشت گفت این قاره را کشف کرده است. هنوزهم اینگونه گفته می شود. اصطلاح کشف در مورد قاره ی که یکی از تمدنهای درخشان تاریخ بشریت را داشته است تنها در قاموس انسان مهاجم اروپایی معنی می یابد. قاره امریکا، جغرافیای خالی از آدم و تمدن نبود که کشف شده باشد. اما اصطلاح کشف به این خاطر به کار برده شد که تهاجم انسان اروپایی را در این جغرافیا توجیه کرده باشد.
دوشیزه خواسته است این را بگوید زمانی که با زمان پیش نروی محکوم به فنا هستی حالا هر اندازه هم گذشته درخشانی داشته باشی. اگر سلاح انسان بومی امریکایی پیشرفته تر از سلاح انسان مهاجم اروپایی می بود به طور قطع، پیروزی از آنِ انسان بومی بود.
حالا این انسان بومی امریکایی را می بایست در موزیم یافت که سرنوشت همانند خوانیتا داشته است. خوانیتا، به پای خدایانی قربانی شده است که برای نجات دیگران می بایست جان اش گرفته می شد. و این باور، به هبوط قدرت بومی این جغرافیا منتهی شد.
آنگونه که خاستگاه تمدن اینکاها در درههای بلند رشته کوه آند در آمریکای جنوبی، در جنگ با فاتحین اسپانیایی شکست خورده و نابود شده بود. حالا این آند و خوانیتا، حسرت همان تمدن گمشده اند.
منبع:
1. دانشنامه ویکی پدیا

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر