آدمها از زاویه دید راوی
نگاهی به داستان من پر از دردم
داستانی از امید حقبین
قاسم قاموس
نگاه راوی به آدمها روایت ساده اما عمیق او به زندگی است. این نگاه تا آخر حفظ میگردد بدون اینکه اتفاقی خاصی در داستان رخ دهد. در حالی که انتظار میرود در غایت اتفاقی بیفتد و داستان را به آنسو بکشاند. اما در غایت هیچ اتفاقی نمیافتد. این، خواننده را شوکه میکند که از خود بپرسد یعنی چه؟
در پایان خواننده از خودش میپرسد داستان چه چیزی را خواسته است بگوید؟ چیزی که از زاویه دید راوی جالب بوده است نمیتواند به تنهایی موضوعی برای داستان باشد. چرا که این نگاه به پیرامون، از زاویه دید هر کسی میتواند متفاوت باشد.
حتا اگر این تکهها را کنار هم قرار دهیم بازهم ابزار جداگانهای برای یک چیز کل نیستند و داستان واحدی را نمیسازند. این تکهها هرکدام به تنهایی داستانی هستند اما با قرار گرفتن در کنارهم، داستان واحدی را نساخته اند. تکههای موجود میتوانند در صورت پرداخت جداگانه داستانهای مستقلی از آب درآیند. در این تکهها پرده ها در نمایشنامه را می بینیم که با بسته شدن و باز شدن دیگر، یک صحنه پایان و صفحه جدیدی آن در نمایشنامه است.
داستان ساختار کلاسیک دارد اما اینجا از ساختار کلاسیک سود برده نشده است. مقدمه، تنه و نتیجه که از ساختار داستان کلاسیک است اینجا وجود ندارد. دغدغه و نگرانی اصلی راوی، ناداری که درد هم می تواند باشد در پایان داستان آورده شده است و از آغاز تا اینجای داستان از این درد چیزی گفته نشده است. در حالیکه اگر داستان با ابراز این درد شروع میشد احساس خواننده را برمیانگیخت و داستان هم از فقدان موضوعیت اصلی رنج نمیبرد.
اما اگر از زاویه خاصی به این داستان بپردازیم این زاویه خاص کدام است؟ در اینجا تفاوت انسانها در ظاهر آنها برجسته شده است که میتواند ناشی از تفاوت باطن آنها باشد. اما این تفاوتها هم تا آنجا برجسته نشده است که موضوع اصلی و بن مایه داستان باشد.
درد راوی را میتوان در سراسر داستان حس کرد که میتواند ناشی از سرخودگی او از وضعیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی راوی باشد و در جاهایی هم ناشی از وضعیت جامعه او. این از تفاوت وضعیت انسانها در این جغرافیا هم است که همین میتواند عامل سرخوردگی راوی از چنین وضعیتی باشد.
داستان من پر از دردم میتواند یک نمایشنامه باشد تا داستان که عناصر خاص خودش را دارد. در اینجا با قرار گرفتن تکههایی در کنارهم، ما را به سن تئاتر میبرد تا لذت از متنی به نام داستان که در پی آنیم. فراموش نکینم نمایشنامه برای اجرا روی پرده است و داستان برای خواندن. نمایشنامه را بازیگر روی سن با ژستهایش نشان میدهد و داستان را شخصیت با کنشهایش. پس درک این دو هم متفاوت است چرا که ماهیت این دو متفاوت است. به همین خاطر است که از تماشای یک تئاتر خوب و خواندن یک داستان خوب لذت میبریم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر