۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

نقد داستان من پر از دردم


آدمها از زاویه دید راوی

نگاهی به داستان من پر از دردم
داستانی از امید حق­بین
قاسم قاموس

 
نگاه راوی به آدمها روایت ساده اما عمیق او به زندگی است. این نگاه تا آخر حفظ می­گردد بدون اینکه اتفاقی خاصی در داستان رخ دهد. در حالی که انتظار می­رود در غایت اتفاقی بیفتد و داستان را به آنسو بکشاند. اما در غایت هیچ اتفاقی نمی­افتد. این، خواننده را شوکه می­کند که از خود بپرسد یعنی چه؟
در پایان خواننده از خودش می­پرسد داستان چه چیزی را خواسته است بگوید؟ چیزی که از زاویه دید راوی جالب بوده است نمی­تواند به تنهایی موضوعی برای داستان باشد. چرا که این نگاه به پیرامون، از زاویه دید هر کسی می­تواند متفاوت باشد.
حتا اگر این تکه­ها را کنار هم قرار دهیم بازهم ابزار جداگانه­ای برای یک چیز کل نیستند و داستان واحدی را نمی­سازند. این تکه­ها هرکدام به تنهایی داستانی هستند اما با قرار گرفتن در کنارهم، داستان واحدی را نساخته اند. تکه­های موجود می­توانند در صورت پرداخت جداگانه داستان­های مستقلی از آب درآیند. در این تکه­ها پرده ها در نمایشنامه را می بینیم که با بسته شدن و باز شدن دیگر، یک صحنه پایان و صفحه جدیدی آن در نمایشنامه است.
داستان ساختار کلاسیک دارد اما اینجا از ساختار کلاسیک سود برده نشده است. مقدمه، تنه و نتیجه که از ساختار داستان کلاسیک است اینجا وجود ندارد. دغدغه و نگرانی اصلی راوی، ناداری که درد هم می تواند باشد در پایان داستان آورده شده است و از آغاز تا اینجای داستان از این درد چیزی گفته نشده است. در حالی­که اگر داستان با ابراز این درد شروع می­شد احساس خواننده را برمی­انگیخت و داستان هم از فقدان موضوعیت اصلی رنج نمی­برد. 
اما اگر از زاویه خاصی به این داستان بپردازیم این زاویه خاص کدام است؟ در اینجا تفاوت انسانها در ظاهر آنها برجسته شده است که می­تواند ناشی از تفاوت باطن آنها باشد. اما این تفاوت­ها هم تا آنجا برجسته نشده است که موضوع اصلی و بن مایه داستان باشد.
درد راوی را می­توان در سراسر داستان حس کرد که می­تواند ناشی از سرخودگی او از وضعیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی راوی باشد و در جاهایی هم ناشی از وضعیت جامعه او. این از تفاوت وضعیت انسانها در این جغرافیا هم است که همین می­تواند عامل سرخوردگی راوی از چنین وضعیتی باشد.
داستان من پر از دردم می­تواند یک نمایشنامه باشد تا داستان که عناصر خاص خودش را دارد. در اینجا با قرار گرفتن تکه­هایی در کنارهم، ما را به سن تئاتر می­برد تا لذت از متنی به نام داستان که در پی آنیم. فراموش نکینم نمایشنامه برای اجرا روی پرده است و داستان برای خواندن. نمایشنامه را بازیگر روی سن با ژست­هایش نشان می­دهد و داستان را شخصیت با کنش­هایش. پس درک این دو هم متفاوت است چرا که ماهیت این دو متفاوت است. به همین خاطر است که از تماشای یک تئاتر خوب و خواندن یک داستان خوب لذت می­بریم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر