۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

نقد داستان قوم و خویش های دور


تفاوتهای شرق و غرب

نگاهی به داستان قوم و خویش­های دور
داستانی از اورهان پاموک

نگاه محتوایی
اینجا یکبار دیگر تفاوتهای شرق و غرب را اگر هنوز وجود داشته باشد می­بینیم که در حال کم شدن است. شاید استانبول، این مرز مجازی میان شرق و غرب به نفع غرب از باورهایش عقب نشینی می کند. اگر این باورها بشکند که شاید دیگر شکسته است جهانی یکدست داریم که هرگونه تفاوتی را در این زمینه یعنی رابطه میان مرد و زن برنمی­تابد.
اما در غایت، اینگونه نیست وقتی می­بینیم اینجا یعنی شرق، باورها هنوز پا برجا اند. بااینکه این باورها  دیگر کم­رنگتر شده­است. رابطه مرد و زن در هر موقعیتی از حساسیت­هایی در جامعه برخوردار است. این حساسیتها در شرق و غرب وضعیت خاص خودش را دارد.
اما این حساسیتها در استانبول حساسیت خودش را تا حدود زیادی از دست داده­است. در این میان کدام یک جاذبه و دافعه بیشتری دارند؟ مرد یا زن؟ این جاذبه و دافعه چگونه سرنوشتی را برای مرد و زن رقم می زند؟ اگر این دو نیرو به موقع و به جا کار گرفته نشود می تواند تباه کننده باشد. یا می توان اینگونه به این موضوع نگاه کرد: هرگاه رابطه­ای جنسی به نام عشق بیجا صورت گیرد پیامد ناگواری دارد. این پیامد می­تواند زندگی شکل گرفته و شکل نگرفته­ای را از هم­بپاشد.
کمال، شخصیت اصلی داستان میان سنت و تجدد مانده است. نگاهی به امروز و نیم­نگاهی به­دیروز دارد. هنوز با سنتها دست به­گریبان است و دستی به­مدرنیته دارد. به سیبل عشق می­ورزد چرا که خود را کامل در اختیار او گذاشته است. کامل از نگاه او همان دخترانگی­ی به نام بکارت است. این دخترانگی، اینجا هنوز ارزشهای پذیرفته شده اجمتاعی- فرهنگی هستند. به این صورت سنتها هنوز پا برجا اند که به سوی کم­رنگ شدن می­روند. کمال در عین حال، متمول و محافظه کار است. زمان مرده­ی را برای عشق­بازی انتخاب می­کند که دور از جامعه باشد.
کمال به خانواده­ی تعلق دارد که  مشخصه­های دنیای مدرن را نفی می کند. کار کردن زن در مغازه را خجالت آور می داند و شرکت در مسابقه زیبایی را مایه شرمساری. با تمام اینها مدعی مدرن اند و پایینتر از خود از نگاه اقتصادی را موجودات خجالت آور و شرمساری می دانند.     
سیبل هم تقریبا وضعیت او را دارد. این دو، نماینده نسل جوان استانبول و در سطح کلان­تر، ترکیه از دو جنس مخالف اند که دغدغه­ی سنت و سری در آخور مدرنیته دارند. این دو تحصیلکرده­ی غرب اند با گرایش­های کاملا شرقی و اکت غربی. همین نگاه و گرایش­های دمدمی هم در غایت، کار دست آنها می­دهد.
فسون، نماینده دیگری از نسل جوان ترکیه است از طبقه متوسط جامعه با نگاه و گرایش مدرن به زندگی. حرکت او حرکت در زمان است. نان به­نرخ روز نمی­خورد اما نرخ واقعی همه چیز را می داند. او به­خوبی با نوآوری­های روز پیش می­رود.

نگاه ساختاری
داستان ساختار کلاسیک دارد. اما این ساختار به معنی کامل کلاسیک نیست. مشخصه­های مدرنیسم در جای جای داستان وجود دارد. این به­این معنی است که باداستانی رو به­رو هستیم کلاسیک با رویکرد به مدرنیسم. این وضعیت خود نویسنده و جامعه ترکیه هم است.
زمان اما موضوع برجسته­ی در این داستان است. می توان گفت عنصر زمان و مکان از مشخصه­های بارز در قوم های خویش دور است. وقتی روی روز، ماه و سال تاکید شده است و مکانی به نام استانبول، به اهمیت و برجستگی این دو عنصر پی می بریم.
زمان اما مشخصه بارزتر این داستان است. زمانی­که در پایان داستان، زمان پیچیده­تر شده است. در دو پاراگراف، بیست سال به عقب می رویم و به حال بر می­گردیم.این  گونه بازی با زمان، برای مخاطب، کاملا غافلگیر کننده­است اما زیباست. این زمانی است که راوی داستان، سیبل و فسون را باهم از داست داده است. این از شگردهای داستان نویسی اورهان پاموک است. شناخت جامعه از طریق ادبیات.

زمان در داستان
بیست سال بعد. داستان به گذشته برگشته است. حالا نه سیبل است و نه فسون و کمال تنها با مادرش زندگی می کند. روایتی دیگری از سریال میرنا و خلیل. و زن در دنیای کمال، موجود افسونگری است که مرد را در دام می اندازد


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر