تفاوتهای شرق و غرب
نگاهی به داستان قوم و خویشهای دور
داستانی از اورهان پاموک
نگاه محتوایی
اینجا یکبار دیگر تفاوتهای شرق و غرب را اگر هنوز وجود داشته باشد میبینیم که در حال کم شدن است. شاید استانبول، این مرز مجازی میان شرق و غرب به نفع غرب از باورهایش عقب نشینی می کند. اگر این باورها بشکند که شاید دیگر شکسته است جهانی یکدست داریم که هرگونه تفاوتی را در این زمینه یعنی رابطه میان مرد و زن برنمیتابد.
اما در غایت، اینگونه نیست وقتی میبینیم اینجا یعنی شرق، باورها هنوز پا برجا اند. بااینکه این باورها دیگر کمرنگتر شدهاست. رابطه مرد و زن در هر موقعیتی از حساسیتهایی در جامعه برخوردار است. این حساسیتها در شرق و غرب وضعیت خاص خودش را دارد.
اما این حساسیتها در استانبول حساسیت خودش را تا حدود زیادی از دست دادهاست. در این میان کدام یک جاذبه و دافعه بیشتری دارند؟ مرد یا زن؟ این جاذبه و دافعه چگونه سرنوشتی را برای مرد و زن رقم می زند؟ اگر این دو نیرو به موقع و به جا کار گرفته نشود می تواند تباه کننده باشد. یا می توان اینگونه به این موضوع نگاه کرد: هرگاه رابطهای جنسی به نام عشق بیجا صورت گیرد پیامد ناگواری دارد. این پیامد میتواند زندگی شکل گرفته و شکل نگرفتهای را از همبپاشد.
کمال، شخصیت اصلی داستان میان سنت و تجدد مانده است. نگاهی به امروز و نیمنگاهی بهدیروز دارد. هنوز با سنتها دست بهگریبان است و دستی بهمدرنیته دارد. به سیبل عشق میورزد چرا که خود را کامل در اختیار او گذاشته است. کامل از نگاه او همان دخترانگیی به نام بکارت است. این دخترانگی، اینجا هنوز ارزشهای پذیرفته شده اجمتاعی- فرهنگی هستند. به این صورت سنتها هنوز پا برجا اند که به سوی کمرنگ شدن میروند. کمال در عین حال، متمول و محافظه کار است. زمان مردهی را برای عشقبازی انتخاب میکند که دور از جامعه باشد.
کمال به خانوادهی تعلق دارد که مشخصههای دنیای مدرن را نفی می کند. کار کردن زن در مغازه را خجالت آور می داند و شرکت در مسابقه زیبایی را مایه شرمساری. با تمام اینها مدعی مدرن اند و پایینتر از خود از نگاه اقتصادی را موجودات خجالت آور و شرمساری می دانند.
سیبل هم تقریبا وضعیت او را دارد. این دو، نماینده نسل جوان استانبول و در سطح کلانتر، ترکیه از دو جنس مخالف اند که دغدغهی سنت و سری در آخور مدرنیته دارند. این دو تحصیلکردهی غرب اند با گرایشهای کاملا شرقی و اکت غربی. همین نگاه و گرایشهای دمدمی هم در غایت، کار دست آنها میدهد.
فسون، نماینده دیگری از نسل جوان ترکیه است از طبقه متوسط جامعه با نگاه و گرایش مدرن به زندگی. حرکت او حرکت در زمان است. نان بهنرخ روز نمیخورد اما نرخ واقعی همه چیز را می داند. او بهخوبی با نوآوریهای روز پیش میرود.
نگاه ساختاری
داستان ساختار کلاسیک دارد. اما این ساختار به معنی کامل کلاسیک نیست. مشخصههای مدرنیسم در جای جای داستان وجود دارد. این بهاین معنی است که باداستانی رو بهرو هستیم کلاسیک با رویکرد به مدرنیسم. این وضعیت خود نویسنده و جامعه ترکیه هم است.
زمان اما موضوع برجستهی در این داستان است. می توان گفت عنصر زمان و مکان از مشخصههای بارز در قوم های خویش دور است. وقتی روی روز، ماه و سال تاکید شده است و مکانی به نام استانبول، به اهمیت و برجستگی این دو عنصر پی می بریم.
زمان اما مشخصه بارزتر این داستان است. زمانیکه در پایان داستان، زمان پیچیدهتر شده است. در دو پاراگراف، بیست سال به عقب می رویم و به حال بر میگردیم.این گونه بازی با زمان، برای مخاطب، کاملا غافلگیر کنندهاست اما زیباست. این زمانی است که راوی داستان، سیبل و فسون را باهم از داست داده است. این از شگردهای داستان نویسی اورهان پاموک است. شناخت جامعه از طریق ادبیات.
زمان در داستان
بیست سال بعد. داستان به گذشته برگشته است. حالا نه سیبل است و نه فسون و کمال تنها با مادرش زندگی می کند. روایتی دیگری از سریال میرنا و خلیل. و زن در دنیای کمال، موجود افسونگری است که مرد را در دام می اندازد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر