۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

نقد داستان نوازش از سمت تیز


ماهیت مردی در روان خودآگاه یک زن

نگاهی به داستان نوازش از سمت تیز
داستانی از رضیه انصاری
قاسم قاموس


نگاه محتوایی
رفتن به درون دنیای مردان. تفاوت­های دنیای مرد و زن، اینگونه بازتاب یافته است. نوازش از سمت تیز، داستانی است که زندگی زوج جوانی را در دنیای مهاجرت- غرب روایت کرده و به تصویر کشیده است. محور این داستان، روزمره­گی زن و مرد شرقی در دیار غرب است. دغدغه­های زن شرقی و باورداشت­های فرهنگی- اجتماعی او در برابر خانواده و زندگی­ی مشترک.
مسوولیت پذیری زن و مسوولیت گریزی مرد، موضوع اصلی داستان است. چیزی که در غایت، تغییری نمی­کند، مرد، مرد و زن، زن باقی می­ماند با مسوولیت گریزی­ها و مسوولیت پذیری­های­شان. اما این غایت، زن را با مسوولیت­های بیشتر روبه­رو کرده است. حالا که او با نشانه­ی از زندگی­ی مشترک- کودک، به سرزمین اصلی­اش گشته است.

نگاه ساختاری
زاویه دید دوم شخص و روایت داستان به شکل روایی که همه­اش از این نظرگاه روایت می­شود، خود به نکته قوت این داستان تبدیل شده است. آغاز و پایان داستان از آنجایی که ادامه پایان یک زندگی مشترک است، آغاز و پایان خوبی برای این داستان هم است. این داستان از همان پاراگراف نخست، داستانی با ساختاری غیرکلاسیک را پیش­روی خواننده قرار داده است.
به زودی در می­یابیم که نوازش از سمت تیز، داستانی است با ساختار مدرن که ساختار نیمه سنتی و نیمه مدرن خانواده­ی شرقی در غرب را روایت کرده است. و این روایت، مدرنیته را هم به نوعی به نقد کشیده است.  
روایت غیرخطی داستان و فلاشبک در ذهن شخصیت زن داستان، مخاطب را با داستان درگیر می­سازد. این، به این معنی هم است که این زاویه دید، به خوبی توانسته است از عهده این کار برآید. با این فلاشبک­ها است که با شخصیت مرد و زن داستان و فضایی که داستان در آن شکل گرفته است آشنا می­شویم. کل این فلاشبک­ها خاطره­ی بیش نیست که حالا در برگشت، تنها خاطره­ی از آن در ذهن زن، باقی مانده است.
ماهیت مردی از روان خودآگاه یک زن، برای ما می­گوید که با چه موجودی به نام مرد روبه­رو هستیم. اما آیا این، تنفر از مرد و جنس مخالف نیست؟ وقتی شخصیت مرد داستان فاقد نام است این ظن تقویت می­گردد که ماهیت اینگونه­ی مرد، می­تواند قابل تعمیم در مورد همه­ی مردان باشد.
حال اگر داستان را از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم، شخصیت زن داستان که او هم فاقد نام است می­تواند به عنوان زن ِ مرد­ستیز، مطرح باشد. اما آیا این مرد ستیزی در تمام داستان نمود پیدا کرده است؟ این پرسشی است که می بایست به آن پاسخ داد. که رگه­هایی فمینستی در ذهینت زن داستان، یکی از این موارد است. که همگرایی با زن، و اعتراض به وضعیت موجود است.
زن در اینجا موجودی است با کارهای تکراری و روزمره­گی، که زندگی  مرد را می­چرخاند. اما در این میان خود او هم به دست مرد چرخانده می­شود. مردی که قادر به چرخانیدن خود نیست، زن را می­چرخاند. اما در همین زمان می­بینیم که این دو، یعنی مرد و زن، که در کنار هم، زندگی­ی مشترکی را ساخته اند، تا چه اندازه با هم بیگانه اند.
این بیگانگی ناشی از چه چیزی است؟ از موجودی به نام مرد، که از پس کارهای خرد و پیش­پا افتاده برنمی­آید و مدعی انجام کارهای بزرگ است، و یا از موجودی به نام زن، که او را تر و خشک می­کند و ادعای زیادی ندارد؟
این زندگی سرد است و سردی آن را در وجود زن داستان احساس می­کنیم. اما مرد داستان، این سردی را احساس نمی­کند. او اصلا احساسی نسبت به این زندگی­ی مشترک ندارد. غایت این زندگی­ی مشترک، متارکه است اگر در هر صورت آن، زن، کوتاه نمی­آمد که تا مدتی آمده بود.
وجه مشترک داستان کوتاه "نوازش از سمت تیز" با رمان "شبیه عطری در نسیم"، فصا و تا حدودی موضوع آن است. چرا که فضای هر دو، غرب، و موضوع آنها، وضعیت مهاجران ایرانی در غرب، و به صورت مشخص در اروپا است. این در نگاه نخست این ظن را در خواننده بوجود می­آورد که نویسنده، خود ساکن اروپا است. در حالی­که اینگونه نیست. این شاید از موفقیت نویسنده در پرداخت داستان یا داستان­هایی باشد که در غرب اتفاق افتاده است و دستمایه موضوع داستانی برای نویسنده شده است. پرداخت دقیق این جزییات، از موفقیت نویسنده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر