ماهیت مردی در روان خودآگاه یک زن
نگاهی به داستان نوازش از سمت تیز
داستانی از رضیه انصاری
قاسم قاموس
قاسم قاموس
نگاه محتوایی
رفتن به درون دنیای مردان. تفاوتهای دنیای مرد و زن، اینگونه بازتاب یافته است. نوازش از سمت تیز، داستانی است که زندگی زوج جوانی را در دنیای مهاجرت- غرب روایت کرده و به تصویر کشیده است. محور این داستان، روزمرهگی زن و مرد شرقی در دیار غرب است. دغدغههای زن شرقی و باورداشتهای فرهنگی- اجتماعی او در برابر خانواده و زندگیی مشترک.
مسوولیت پذیری زن و مسوولیت گریزی مرد، موضوع اصلی داستان است. چیزی که در غایت، تغییری نمیکند، مرد، مرد و زن، زن باقی میماند با مسوولیت گریزیها و مسوولیت پذیریهایشان. اما این غایت، زن را با مسوولیتهای بیشتر روبهرو کرده است. حالا که او با نشانهی از زندگیی مشترک- کودک، به سرزمین اصلیاش گشته است.
نگاه ساختاری
زاویه دید دوم شخص و روایت داستان به شکل روایی که همهاش از این نظرگاه روایت میشود، خود به نکته قوت این داستان تبدیل شده است. آغاز و پایان داستان از آنجایی که ادامه پایان یک زندگی مشترک است، آغاز و پایان خوبی برای این داستان هم است. این داستان از همان پاراگراف نخست، داستانی با ساختاری غیرکلاسیک را پیشروی خواننده قرار داده است.
به زودی در مییابیم که نوازش از سمت تیز، داستانی است با ساختار مدرن که ساختار نیمه سنتی و نیمه مدرن خانوادهی شرقی در غرب را روایت کرده است. و این روایت، مدرنیته را هم به نوعی به نقد کشیده است.
روایت غیرخطی داستان و فلاشبک در ذهن شخصیت زن داستان، مخاطب را با داستان درگیر میسازد. این، به این معنی هم است که این زاویه دید، به خوبی توانسته است از عهده این کار برآید. با این فلاشبکها است که با شخصیت مرد و زن داستان و فضایی که داستان در آن شکل گرفته است آشنا میشویم. کل این فلاشبکها خاطرهی بیش نیست که حالا در برگشت، تنها خاطرهی از آن در ذهن زن، باقی مانده است.
ماهیت مردی از روان خودآگاه یک زن، برای ما میگوید که با چه موجودی به نام مرد روبهرو هستیم. اما آیا این، تنفر از مرد و جنس مخالف نیست؟ وقتی شخصیت مرد داستان فاقد نام است این ظن تقویت میگردد که ماهیت اینگونهی مرد، میتواند قابل تعمیم در مورد همهی مردان باشد.
حال اگر داستان را از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم، شخصیت زن داستان که او هم فاقد نام است میتواند به عنوان زن ِ مردستیز، مطرح باشد. اما آیا این مرد ستیزی در تمام داستان نمود پیدا کرده است؟ این پرسشی است که می بایست به آن پاسخ داد. که رگههایی فمینستی در ذهینت زن داستان، یکی از این موارد است. که همگرایی با زن، و اعتراض به وضعیت موجود است.
زن در اینجا موجودی است با کارهای تکراری و روزمرهگی، که زندگی مرد را میچرخاند. اما در این میان خود او هم به دست مرد چرخانده میشود. مردی که قادر به چرخانیدن خود نیست، زن را میچرخاند. اما در همین زمان میبینیم که این دو، یعنی مرد و زن، که در کنار هم، زندگیی مشترکی را ساخته اند، تا چه اندازه با هم بیگانه اند.
این بیگانگی ناشی از چه چیزی است؟ از موجودی به نام مرد، که از پس کارهای خرد و پیشپا افتاده برنمیآید و مدعی انجام کارهای بزرگ است، و یا از موجودی به نام زن، که او را تر و خشک میکند و ادعای زیادی ندارد؟
این زندگی سرد است و سردی آن را در وجود زن داستان احساس میکنیم. اما مرد داستان، این سردی را احساس نمیکند. او اصلا احساسی نسبت به این زندگیی مشترک ندارد. غایت این زندگیی مشترک، متارکه است اگر در هر صورت آن، زن، کوتاه نمیآمد که تا مدتی آمده بود.
وجه مشترک داستان کوتاه "نوازش از سمت تیز" با رمان "شبیه عطری در نسیم"، فصا و تا حدودی موضوع آن است. چرا که فضای هر دو، غرب، و موضوع آنها، وضعیت مهاجران ایرانی در غرب، و به صورت مشخص در اروپا است. این در نگاه نخست این ظن را در خواننده بوجود میآورد که نویسنده، خود ساکن اروپا است. در حالیکه اینگونه نیست. این شاید از موفقیت نویسنده در پرداخت داستان یا داستانهایی باشد که در غرب اتفاق افتاده است و دستمایه موضوع داستانی برای نویسنده شده است. پرداخت دقیق این جزییات، از موفقیت نویسنده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر