پدیدهی بهنام قانون که نیست
نگاهی به داستان جلو قانون
داستانی از فرانتس کافکا
قاسم قاموس
قاسم قاموس
نگاه محتوایی
در اینجا قانون چون نمادی آمده است که اساس زندگی روی آن بنا شده است اما این اساس از بن و اساس وجود ندارد. شاید به همین خاطر است که فریاد زده میشود بازهم چیزی که اساسا وجود ندارد. اصولا چیزی را که وجود ندارد فریاد میزنیم. و در اینجا این قانون است که این وضعیت را دارد. بیشک، وضعیت مکان و زمانی که داستان در آن آفریده شده است قانون مرده است. به تبع، جنگ جهانی دوم به این وضعیت کمک کرده است چیزی که می توان از آن به نام دربند کشیدن قانون در این داستان یادکرد.
نگاه ساختاری
فرازمانی و فرامکانی است. زمان و مکان در این داستان جایی ندارد. این بهطور قطع از مشخصههای داستانهای پستمدرن است. داستانهای کافکا رئالیسم جادویی اروپایی هم لقب گرفته است. مسخ که از آن به عنوان رمان کوتاه نام برده شده و تنها رمان کافکا در کارنامه ادبی او است برای نخستین بار داستانی با ساختار رئالیسم جادویی عنوان گرفت.
روایت یک خطی داستان کلاسیک را دارد اما بهطور کامل کلاسیک نیست. چرا که کافکا کلاسیسم نیست. شاید بهاین خاطر که نگاه کافکا به داستان، رو به مدرن و پستمدرن بوده است. اما این داستان روایت یکخطی کلاسیک را دارد. این شاید ناشی از وضعیت داستانهای کافکا باشد که میان کلاسیک و مدرن و پست مدرن مانده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر