۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

نقد داستان جلو قانون



پدیده­ی به­نام قانون که نیست

نگاهی به داستان جلو قانون
داستانی از فرانتس کافکا
قاسم قاموس


نگاه محتوایی
 در اینجا قانون چون نمادی آمده است که اساس زندگی روی آن بنا شده است اما این اساس از بن و اساس وجود ندارد. شاید به همین خاطر است که فریاد زده می­شود بازهم چیزی که اساسا وجود ندارد. اصولا چیزی را که وجود ندارد فریاد می­زنیم.  و در اینجا این قانون است که این وضعیت را دارد. بی­شک، وضعیت مکان و زمانی که داستان در آن آفریده شده است قانون مرده است. به تبع، جنگ جهانی دوم به این وضعیت کمک کرده است چیزی که می توان از آن به نام دربند کشیدن قانون در این داستان یادکرد.    

نگاه ساختاری
 فرازمانی و فرامکانی است. زمان و مکان در این داستان جایی ندارد. این به­طور قطع از مشخصه­های داستان­های پست­مدرن است. داستانهای کافکا رئالیسم جادویی اروپایی هم لقب گرفته است. مسخ که از آن به عنوان رمان کوتاه نام برده شده و تنها رمان کافکا در کارنامه ادبی او است برای نخستین بار داستانی با ساختار رئالیسم جادویی عنوان گرفت.  
روایت یک خطی داستان کلاسیک را دارد اما به­طور کامل کلاسیک نیست. چرا که کافکا کلاسیسم نیست. شاید به­این خاطر که نگاه کافکا به داستان، رو به مدرن و پست­مدرن بوده است. اما این داستان روایت یک­خطی کلاسیک را دارد. این شاید ناشی از وضعیت داستانهای کافکا باشد که میان کلاسیک و مدرن و پست مدرن مانده است.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر